«آرمان‌شهر»

... اوست که همۀ کارها و زمام همه‌ی امور در دست اوست و ما هیچ و هیچ اندر هیچ هستیم. امام خمینی(ره)

«آرمان‌شهر»

... اوست که همۀ کارها و زمام همه‌ی امور در دست اوست و ما هیچ و هیچ اندر هیچ هستیم. امام خمینی(ره)

«آرمان‌شهر»

بسم ربّ المهدی

« کاف هاء یاء عین صاد »
کربلا، هلاکت، یزید؛
و عطش؛
و صبر؛
همه برای رسیدن به آرمان‌شهر موعود است

آری راه «قدس» از «کربلا» می‌گذرد...
و شاهراه «ظهور»
از همین‌جا آغاز می‌شود،
به قدمهایت نگاه کن
.
.
.

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
پیوندها

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «علم دینی» ثبت شده است




پ.ن:

1- این کتاب (مغز و خلاقیت) ترجمه شده و میتونید از اینجا تهیه کنید.

2- متن درج شده، بخشی از سخنرانی آقای ارنست پیوپیل، روانشناس آلمانی است.

حاشیه نوشت:

لطفا نمونه ای که داخل پردانتز در متن سخنرانی اشاره شده با دید علمی و روان‌شناسانه بخونید و تحلیل کنید... (نوعاً با انتخاب متن از اینجا قصد بی احترامی به شخصیت و نهاد و بانوان -در هر جامعه‌ای- رو نداشتم، امیدوارم مفید باشه و البته ممکنه بخشی از اونم قابل نقد باشه)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۵۱
‌ ‌

در ضرورت تنظیم یا تزیین روش، بهتر دیدم چند لینک و مصداق ذکر کنم، إن شاء الله در فرصتی دیگر مطلبی پیرامون چگونگی تنظیم روش به صورت منسجم‌تر ارائه خواهد شد:

اینجا پستی در مورد خطر ماتریالیسم در علم بخوانید؛ نکته سنجی نویسنده این وبلاگ از آن جهت که متن شهید آوینی در حاشیه‌نوشت پست قبل را مرور کرده بودم، بسیار قابل توجه بود.(1)

The Danger of the Cult of Materialism

The reader may ask, why am I so harsh on Demis Hassabis? The answer is that Hassabis and almost everyone else in the AI community are materialists. That is, they believe and teach others to believe in all sorts of pseudoscientific dogmas that support their core doctrine that God does not exist. For examples, they believe that matter is all there is, that the universe created itself, that life emerged out of dirt all by itself, that they can gain immortality by transferring the contents of their brains to a computer and that computers can achieve consciousness by some unexplainable magic called emergence.
In my opinion, materialists are not just crackpots and pseudoscientists. They are a formidable danger to humanity in this impending age of artificial general intelligence. Their ultimate goal is to eradicate traditional religions by force, if necessary. Materialism is now a full blown machine-worshipping cult whose members preach that intelligent machines should be treated as sentient beings and be given legal rights similar to human rights. If a significant percentage of mankind begins to worship machines as conscious agents or saviors, we are doomed. What I am saying is that materialism is just as evil and dangerous as the other religions of the world, and possibly even more so.

Mark Cuban says studying philosophy may soon be worth more than computer science

اینجا مطلبی در مورد اهمیت اقتصادی فلسفه! بخوانید (حداقل از دید یک سرمایه دار) البته قبل تر در نشریه «گفتمان الگو» مصاحبه ای با عنوان «فلسفه هم ابزاری و اقتصادی شده است» خوانده بودم و (صرف نظر از درست یا غلط بودن) به نظر می‌رسد این روند در آینده کاملا قابل درک خواهد بود.*

در ادامه مطلبی در مورد رسالت فلسفه آمده است. (2)

دانشمندان در علوم مختلف منتظر فلاسفه نمی‌مانند

گاهی در کلاس های درسم تعبیر میکنم مساله فلسفه مساله وحدت و کثرت است و این فلسفه است که با کشف بنیاد و منطق حوادث، وحدت پیشینی رتبی آنها را توضیح میدهد. این مطلب در سنت اسلامی هم صادق است و مثلا ملاصدرا هم با زمانه خودش مواجهه پیدا کرده و انسدادها و تحولاتی که در آن دوره پیدا شده را، در ساحت فلسفی مورد بررسی قرار می‌دهد.به عبارت دیگر فلاسفه کثراتی که در عالم هستی بروز پیدا می‌کند، وحدت بنیادین آن را در دستگاه عقلانی خود گزارش می‌کنند، این گزارش اتفاقی را رقم می‌زند و تحولات و تکثرات گوناگونی که در ابعاد مختلف در دروه فیلسوف اتفاق می‌افتد را صورت‌بندی می‌کند که وحدتی پیدا می‌کند، دیگر وقتی انسان با جریان‌ها و تحولات زمانه مواجه می‌شود، اینها را جزایر جدا نمی‌بیند، فیلسوف به ما کمک می‌کند و آگاهی می‌دهد که درست است که یک نفر در سنت علمی خود یک مهندس، تاجر، نقاش و یا سیاست‌مدار و … است. اما می‌بینیم که اینها اضلاع گوناگون یک وحدتی هستند، وحدت پیشینی و بنیادین، این آگاهی بخشی موجب می‌شود که ما موقعیت خودمان را در زمانه بفهمیم، وقتی که موقعیت خودمان را در زمانه فهمیدیم این آگاهی موجب می‌شود که حرکت‌های بعدی خودمان را متناسب با زمانه‌ای که داریم، برداریم و خودمان را متناسب با آن تنظیم کنیم، فسلفه ما را آگاه به انسدادها، ظرفیت‌ها و امکان‌ها می‌کند.


پ.ن:

1- مرور مطالب وبلاگ rebelscience باعث شد که در مورد "روش تبیین" خود نویسنده ، دچار سؤال شوم... طبعا تمام مطالب نقل شده از دیگران در این پست به همین صورت که بیان کرده اند، لزوما مورد تأیید نمی‌باشد!

2- با توجه به بحثهای پیشین به نظر میرسد در آینده دانشمندان در علوم مختلف از طریق فلسفه های مضاف نیاز خود را برطرف خواهند کرد گرچه امروز شاید منتظر نمانند.


بعد نوشت:

اگر علاقه مند به مطالعه بیشتر هستید پیشنهاد میکنم در زمینه فلسفه های مضاف، کتاب "تأملاتی در فلسفه‌ی فلسفه اسلامی" اثر استاد یزدان‌پناه را مطالعه کنید.

* لازم به ذکر است که مطلب مصاحبه ی نشریه‌ی گفتمان الگو دلالت بر کاربردی شدن فلسفه نداشته است وعنوان شده است که شاید در غرب نگاهی انتزاعی و ایزوله به فلسفه وجود داشته باشد که ظاهرا دانشگاه‌ها متناسب با استقبال دانشجو تدریس می‌کنند!... در حالی که فلسفه مخصوصا (در قالب فلسفه مضاف) می‌تواند کاربردی باشد (اینجا و اینجا را بخوانید) و رسالت و هویت خودش همچنان پا برجا باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۱۷
‌ ‌

چندی پیش با یکی از اطرافیان، گفتگوی صمیمانه ای داشتم که با توجه به پستهای پیشین، مناسب دیدم به شکل پخته تر در وبلاگ منتشر کنم...

بحث در رابطه با پیشرفت و الگوی پیشرفت بود و این سؤال قدیمیِ همیشگی که ژاپن چگونه پیشرفته شد و غیره. اگر با آثار شهید آوینی آشنا باشید، حتما خوانده اید که ایشان در یکی از مقالات خود، مؤلفه هایی از فرهنگ کشور ژاپن ذکر میکند و نهایتا نتیجه می‌گیرد که ما نمیتوانیم به روش ژاپنی ها پیشرفته شویم و باید به نحوی دنبال الگوی بومی خودمان بگردیم که مطابق با فرهنگ دیرینه خود ما باشد...

(برای اطلاعات بیشتر مقاله شهید آوینی را از اینجا بخوانید)

اما بعدها در محافل علمی، به سؤال مبنایی تر برخوردم که اساسا مطلوبیت روشمندی بر چه چیز استوار است و آیا «روش» بما هو روش!! لازم و دستیافتنی است ؟

این سؤال وقتی جدی تر نمایان میشود که در مواجهه با غرب به این نکته بر خورد میکنیم که برخی فیلسوفان علم، کتب و آثار علیه "روش علمی" منتشر کرده اند... و ماجرا تازه از اینجا آغاز میشود :

چگونه در نقد روش، سخن بگوییم.... به روش خودمان یا به روش غرب ؟؟ توضیح اینکه یکی از اساتید در محفلی علمی سخنرانی میکرد و به بیت از شعر مولوی ارجاع داد با این مضامین «آنچه در وهم ناید آن شوم» و این یعنی دست‌کم در گذشته و تاریخ ادبیاتمان حرفهای قابل تأملی وجود دارد که در قالب‌های مرسوم علمی و روش‌های مصطلح نمی‌گنجد.

یا اینکه استاد دینانی نیز در کتاب «پرسش از هستی و هستیِ پرسش» به این موضوع اشاره کرده اند و مشکل اصلی کسانی که همواره به روش التزام دارند را عدم توانایی در تفسیر وحدت و کثرت و در حقیقت ناتوانی از سخن گفتن درباره‌ی «روشِ روش‌ها» عنوان می‌کند...(1)

لذا به نظر میرسد که چه به روشمندی پایبند باشیم و چه پایبند نباشیم، همچنان روش بر تبیین ما حاکم است. و سؤال اینجاست که روش دقیقا به چه معناست ؟

گرچه کمتر از آن هستم که درباره مهمترین مسائل فلسفی نقد یا نظر بدهم، غرض انتشار افق‌ها و یافته هاست.

معنای روش میتواند ناظر به «هدف» و یا «وسیله» باشد:

ناظر به هدف بدین معنی که: روش همان چیزی است که جهت می‌دهد به تبیین علمی در نسبت با هدف.

ناظر به وسیله بدین معناست که: روش چیزی است که وضعیت، شکل، هیئت و نظم تبیین ما را برای رسیدن به هدف مشخص می‌کند.

ایده این تقسیم بندی را از روایتی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام و از آثار علامه محمدتقی جعفری وام گرفته ام که به شرح ذیل است:

امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند:

ذَرِ المَطَامِعَ، وخالِفِ الهَوَى، وزَیِّن العِلْمَ بسَمْتٍ صالِحٍ، نِعْمَ عَوْنُ الدِّینِ الصَّبرُ، لو کانَ الصَّبرُ رجلًا لکان رَجُلًا صالِحاً... (دعائم الإسلام، ج‏2، ص: 534)

همچنین علامه جعفری قریب به این مضمون بیان می‌کنند:

دانشمندان علوم پزشکى و علوم طبیعى باید با طرق و وسایل و ابزار خاصّ خود، به‏ عنوان عوامل ضرورىِ «حیات معقول» که مربوط به ابعاد عینىِ زندگی انسان است فعالیت نمایند. اما نوعى دیگر از علوم که باید با اهمیت حیاتى مورد توجه قرار بگیرند، علوم انسانى است؛ آن‏چه که به‏ عنوان «جهت» می‌‏تواند در علوم انسانى، در اسلام مطرح شود،(2) بهبود اخلاقى و روانىِ انسان‏هاست، نه فقط شناخت نمودها و رفتارهاى انسانى؛ و آن‏چه که اسلام از علوم انسانى می‌خواهد، شناخت نهادهاى متنوع و استعدادهاى گوناگون انسانى است.

لذا «روش» عنصری اساسی در الگوی پیشرفت است و اگر بخواهیم در علم پیشرفت کنیم باید علم را به روش صالح زینت دهیم... چگونگی این امر خارج از حوصله‌ی این متن است و شاید در آینده بپردازم.


پ.ن:

1- لازم به ذکر است که اصل مسئله تببین مبتنی بر وحدت به مثابه الگو یا روش، اختصاص به فلاسفه یا عرفای مسلمان ندارد و افرادی مانند کیچر یا فریدمن درباره الگوی وحدت و تبیین علمی (هرچند ناقص و قابل نقد) سخن گفته اند. اینجا و اینجا را بخوانید.

2- علامه جعفری از "جهت" در علوم انسانی سخن گفتند اما بعید نیست در علوم دیگر از جمله مهندسی بتوان روش را متصف به ویژگی‌های خاص بومی و فرهنگی و غیره کرد... برای اطلاعات بیشتر مصاحبه دکتر یاماکاوا از اینجا و یا کاملتر را از اینجا بخوانید. (ارجاع شهید آوینی به «کامی» (kami) در مقاله راز سرزمین آفتاب و همچنین دکتر یاماکاوا به آن جالب توجه است)


حاشیه نوشت:

پیش‌تر نوشته بودم که شهید آوینی قلب تمدن غرب را نشانه گرفته است و در مقاله راز سرزمین آفتاب به خوبی این کار را انجام داده‌ است؛ آنجا که می‌گوید:

توسعه تکنولوژیک در مقیاس کلی و تاریخی به انسان هایی نیاز دارد که بتوانند از یک نظم انتزاعی که به سوی مطلق شدن میل می کند تبعیت کنند و فردیت خود را در جمعی با غایات مشترک مستحیل سازند. جامعه‌ای چنین، با مدینه حشرات اجتماعی، مورچگان و موریانه‌ها و زنبوران عسل قابل قیاس است و بر این قیاس، داعیه‌ی فردگرایی در غرب تزویری بیش نیست. فردیتِ انسان در تمدن غرب، فردیتِ حقیقی نیست؛ فردیت او فردیت مورچه‌ای است که رشته‌ی جبر غرایز خویش را بر گردن دارد و از این روی، خود می‌انگارد که آزاد و مختار است، حال آن‌که جبرِ صورتِ همان سپهری را یافته است که او در آن می‌زید. فردیتِ آن کس که مجبور است فردیت حقیقی نیست چرا که حقیقت فردیت در اختیارِ کامل، فعلیت می‌یابد... .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۲۴
‌ ‌

از باب روایتی که از حضرت عیسی(علیه‌السلام) نقل شده است «خُذُوا الْحَقَّ مِنْ أَهْلِ الْبَاطِلِ وَ لَا تَأْخُذُوا الْبَاطِلَ مِنْ أَهْلِ الْحَق‏ کُونُوا نُقَّادَ الْکَلَام‏» به دنبال فرصتی بودم تا ترجمه کتاب فلسفه جسمانی را تورق کنم و به توضیحات مصاحبه بسنده نکردم. قبل از هر چیز باید عرض کنم علی رغم اینکه کتاب در زمینه علوم شناختی، بحث مهم و چالشی رو مطرح کرده، از پیشنهاد دادن آن، حتی از باب تجربه منصرف شدم! چرا که در مقام نظریه پردازی برخی از اصول مسلم مکاتب الهی مثل وجود نفس و روح را نادیده گرفته است، در بعضی موارد دارای مغالطه های فراوان است و نسبت به بحث روح در متون مقدس یا در پدیده‌های طبیعی مثل خواب، داوری بی‌مبنایی انجام داده است. همچنین فضای کلی کتاب نشان می‌داد که مطابق اندیشه غرب، انسان مبدأ هستی و مفاهیم تصور شده است و اینکه خرد توسط بدن انسان شکل می‌گیره. که در نظرات پست قبل نیز اشاره‌ای به این مسئله شد. طرح بحث پیرامون نظریات اسلامی رو به آینده مؤکول میکنم مثلا بحثهایی راجع به اینکه انسان یا به عبارت دقیق تر نفس، جسمانیت الحدوث و روحانیت البقاء است و همچنین روایات در باب "جسم اللطیف" نیاز به فرصت بیشتر و جُدا از مطلب حاضر دارد.

با این حال بخشی از متن کتاب رو که جای جرح و تعدیل دارد، در ادامه آوردم:

سطوح جسمانیت:

برای آنچه ما آن را جسمانیت مفاهیم می‌نامیم، دست کم سه سطح متفاوت وجود دارد: سطح نورونی، سطح آگاه پدیدار شناسی(سطح قابل دسترسی آگاهی مثل درد، مزه، درک رنگ و غیره) و سطح ناآگاه شناختی (بخش فهم زبان و کاربردهای آن)

... انسان ها فقط مغز نیستند، فقط مدارهای نورونی نیستند؛ صرفا مقادیری از تجربه های کیفی و الگوهای برهمکنش بدنی، یا ساختارها و عملیات ناآگاه شناختی هم نیستند. همه‌ی اینها، به اضافه چیزهای بسیار دیگری که ما تاکنون توضیح نداده ایم، حضور دارند. برای توصیف کافی ذهن انسان، تبیین هایی در تمام این سه سطح لازم است. (اگرچه کافی نیست)

همچنین دکتر عبدالله نصری توضیح و نقدی در مقدمه کتاب آورده اند که به سمع و نظر شما می‌رسانم:

« ... مؤلفان گاه وارد برخی مباحث معرفت شناسی می‌شوند که تصویر دقیقی از آن ندارند، مانند مطالب مربوط به نظریه انطباق در بحث حقیقت. گاهی بر این نکته تأکید می‌کنند که واقعیات غیر جسمانی را نفی نمی‌کنند:

"حذف یک دیدگاه فلسفی است که می‌گوید تنها پدیده های واقعی هستی های موجود فیزیکی هستند. آشکار است که ما هواداران واقع گرایی جسمانی حذف گرا نیستیم. اما در عین حال فیزیک گرا هستیم.(2) به این معنی که باور داریم برای هر چیزی که ما آن را از دیدگاه علمی واقعی می‌دانیم در نهایت یک پایه و اساس مادی وجود دارد. یعنی ما با دیگران در جامعه علوم شناختی معتقدیم که برای هستی هایی چون واج ها ، فعل ها و استعاره در نظریه علمی ذهن و زبان، یک اساس فیزیکی در جسم ما و مغز ما وجود دارد."

علی رغم مطالب فوق، مؤلفان در مقام نظریه پردازی حذف گرا هستند. »

دکتر عبدالله نصری با وجود وارد دانستن انتقاداتی به مؤلفان نظیر اینکه «عقل برای اندیشیدن نیاز به مغز دارد نشانگر آن نیست که ساختار و فعالیت های آن هم ناشی از مغز است...» یا «پذیرش داروینیسم برای توجیه تکاملی بودن عقل» این کتاب را دارای وزن و اهمیت خاصی میداند «چرا که دیدگاه جدید و تازه ای در علوم شناختی مطرح میکند.، دیدگاهی که حتی در کشورهای مبدأ هم جدیدند.»

برای مطالعه مقالات دکتر عبدالله نصری و آشنایی بیشتر با ایشون میتوانید به اینجا و اینجا مراجعه نمایید.


حاشیه نوشت:

1. جهت آشنایی با معرفت شناسی اسلامی به اینجا و اینجا و اینجا مراجه نمایید. همچنین بخشی از صوت رو از این لینک میتونید دانلود کنید.

لینک خرید جزوه «معرفت شناسی اسلامی»

2. از آنجا که بحث فیزیک گرایی شد، مناسب دیدم اضافه کنم که مدتی پیش آزمایشگاه بازی دانشگاه MIT بازی با عنوان A Slower Speed Of Light منتشر کرده بود (سال 2013) و در حال حاضر از اینجا یا به طور مستقیم از اینجا قابل دسترس است. بازی مذکور، آثار شهودی و شبیه سازی شده از نظریات نسبیت عام و خاص را نمایش می‎دهد و روال بازی بدین شکل است که 100 گوی را باید جمع کنید و به ازای هر گوی سرعت شما به سرعت نور، به طور نسبی نزدیک‎تر می‎شود و انحنای فضا محسوس‌تر. پس از جمع‌آوری همه‌ی گوی‌ها، تغییر رنگ اشیاء محیط که در واقع تغییر طول موج دریافت شده (به دلیل سرعتمان) توسط ماست، حذف می‌شود و فقط انحنای فضا نمایش داده خواهد شد... بدیهی است که جسم انسان در سرعت‌های بسیار بالا ماندگار نیست و نمایش بازی بر اساس روابط ریاضی شبیه‌سازی شده است، همان روایطی که به زعم نویسندگان کتاب فلسفه جسمانی، ناشی از مغز است. به نظر می‌رسد بر اساس نظریات فیزیک کوانتوم از جمله نسبیت عام و خاص، جسمانیت و نظریات علوم شناختی تجربی، فیزیک را تحدید می‌کنند. و البته از منظری ورای این بحث، میتوانند بسیار بکدیگر را تقویت کنند و با هم افزایی، پیشرفت مضاعفی رقم بزنند. برای آشنایی بیشتر با نظریات فیزیکی، بعد از اتمام بازی روی گزینه what happend می‌توانید کلیک کنید. شاید بعداً ترجمه این قسمت را در قالب یک پست منتشر کنم. گرچه به خود مبانی فیزیک کوانتوم هم نقدهایی وارد است که إن شاء الله اشاره خواهم کرد.

3. ابتدایی ترین پرسشی که در حاشیه مطالعه فلسفه جسمانی و سابقه انجام این بازی، برایم پیش آمد، این بود که:
در مورد ارتباط بین نورونها و خرد و عاطفه و زبان و سرعت نور چه میتوان گفت؟!

4. از منظر دین، قرآن کریم هم دعوت به آیات انفسی دارد و هم دعوت به آیات آفاقی. هم نظر مُلکی و هم نظر ملکوتی؛ و برای تعالی و پیشرفت به هر دو نیاز داریم.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسیرٌ (سوره عنکبوت - آیه 19)

 قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیر (سوره عنکبوت - آیه 20)

 أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فی‏ مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْ‏ءٍ ... (سوره اعراف - آیه 185)

5. توضیحات حجت الاسلام قائمی نیا درباره نظریه بدن مندی ذهن در علوم شناختی و به خصوص اثر مذکور


غرض از بحث های فوق، تطبیق فیزیک یا علوم شناختی با دین یا بالعکس نمی‌باشد و هدف، ارائه یک رویکرد دیالکتیکی(رفت و برگشتی) است که (به تعبیر حجت الاسلام سوزنچی) در پرتو این رویکرد میتوان به علم دینی دست یافت.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۵ ، ۰۷:۲۰
‌ ‌

چندی پیش به کتابی در زمینه علوم کامپیوتر برخورد کردم. با عنوان The Master Algorithm نوشته آقای Pedro Domingos. ایشان ظاهرا استاد دانشگاه واشنگتن هست و در زمینه یادگیری ماشین فعالیت‌های علمی دارند و برنده جایزه SIGKDD نیز بوده اند.

اسم کتاب پیش و بیش از هر چیز نظرم رو جلب کرد و از ظاهرش میشد فهمید که احتمالاً دربرگیرنده نظریاتی مبنایی و فلسفی درباره توسعه و تکنولوژی به خصوص در عمق تمدن غرب (آمریکا) است. از آنجا که مطالعات هر چند مختصر در بحث فلسفه‌ی علم و مبانی توسعه غرب داشتم و دارم، و همچنین به رشته دانشگاهی‌ام نیز مرتبط بود، علاقه‌مند شدم که با وجود انگلیسی بودن متن، نسخه الکترونیکی آن را تورق کنم!

از بحث در ترجمه دقیق خود عنوان کتاب میگذرم  ولی "شاه الگوریتم" به نظر مناسب هست. (الگوریتم از نام خوارزمی-الخوارزم- گرفته شده است) همین عنوان ساده در واقع ناظر به یکی از مهم ترین مباحث فلسفی «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» می‌باشد. البته این بحث فلسفی در خیلی از علوم دامنه پیدا کرده است و از قدیم به طور خاص در ریاضیات و هندسه تحلیلی و یا معماری که مسلمانان آن را توسعه داده اند، نیز به چشم می‌خورد. به عنوان مثال اینکه تنها با یک معادله جبری، تمام دایره‌های صفحه و یا فضا را میتوان ترسیم نمود.

داخل گنبد مسجد شیخ لطف اللهگنبد مسجد شیخ لطف الله
قبل از آشنایی با این کتاب، متنی درباره آقای Andrew Ng (یکی از 20 مخترع برتر دنیا) در جایی خواندم که ایشان هم پیشرفت در تحصیل خودش را (زمانی که از انجام کار جدید در هوش مصنوعی نا امید شده بوده) به طور ضمنی ناظر به همین موضوع فلسفی(پیدا کردن یک الگوریتم برای حل همه مسائل) دانسته است. لذا با این اوصاف متوجه شدم مبانی نظری که پیشرفت آینده غرب (مدینه فاضله غربی) را رقم میزند، ریشه‌دار تر از مظاهری است که مردم با ساحت تکنولوژیکی آن دست و پنجه نرم می‌کنند.

آقای Domingos در فصل دوم کتاب خود یک فرضیه مطرح کرده است:

Here, then, is the central hypothesis of this book
All knowledge—past, present, and future—can be derived from data by a single, universal learning algorithm

تمام دانش - گذشته، حال و آینده میتواند از داده‌ها بدست آید به وسیله یک الگوریتم یادگیری منفرد و جهانی

کتاب شاه الگوریتم

شاید شما هم با دیدن فرضیه فوق به یاد آثار شهید آوینی (آینده بشریت، سیطره بر جهان و غیره) افتاده باشید که غرض همین یادآوری است. در این نوشته مجال آن نیست که به این موضوع فلسفی بپردازم، چه اینکه بزرگواران و اساتید بسیار رساتر و کامل‌تر از بنده در این مورد سخن گفته‌اند.(1) هدف بنده در این فرصت اندک، فقط بازگو کردن و یادآوری چند نکته است پیرامون تقابل غایت تمدنها؛ تمدن اسلام و تمدن غرب.

آقای Domingos در بخشی از کتاب که درباره الگوریتمهای تکاملی و ژنتیک صحبت میکند، مینویسد

S#e#x just seems to be the end, rather than the means, of technological evolution.

اجازه دهید از ترجمه آن عبور کنم! تنها به عبارتی از فرمایش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در غررالحکم اشاره کنم که s#e#x را شبیه‌ترین چیز به جنون دانسته‌اند؛ به نظر می‌رسد این مطلب بیشتر دلالت بر توصیف s#e#x دارد تا مذمّت آن. گرچه از موارد استفاده‌ی مظاهر تکنولوژی که امروز در زندگی ما مشاهده می‌شود -به خصوص صنعت سینما- میتوان هدف‌گذاری تفکر غربی را به وضوح دید و اظهار نظر کتاب، مسئله‌ای غریب نیست. اما چیزی که به شکل یک متناقض‌نما عنوان می‌شود، ترکیب «علوم برای جنون» می‌باشد.

ناگفته نماند که در بخش دیگری از کتاب، کارکرد «شاه الگوریتم» "درک ذهن خداوند" معرفی شده است...

The Master Algorithm is the germ of every theory; all we need to add to it to obtain theory X is the minimum amount of data required to induce it. (In the case of physics, that would be just the results of perhaps a few hundred key experiments.) The upshot is that, pound for pound, the Master Algorithm may well be the best starting point for a theory of everything we’ll ever have. Pace Stephen Hawking, it may ultimately tell us more about the mind of God than string theory.

با این اوصاف مسئله‌ی توسعه با فرهنگ غرب، «تقرب به خداوند» نیست بلکه «خواندن ذهن خداوند» است صرفاً برای تمتع و بهره‌مندی بیشتر و این بهره مندی به مثابه یک حد به سمت جنون میل می‌کند!

حال در مقابل در کتاب «توسعه و مبانی تمدن غرب» شهید آوینی این طور دریافت میکنیم که هدف از توسعه عدالت ‌می‌باشد تا استعدادهای تمام انسان ها شکوفا شود. عطف به این مطلب، عقیده شخصی خود را اضافه می‌کنم که "تمام انسان‌ها آزاد هستند که ذیل چتر عدالت از تمام نعمات خداوند بهره ببرند" و تفاوت ما با اندیشه کانونی تمدن غرب بر سر همین «عدالت» و صلاحیت «عدالت گستر» است و البته نظمی که به صورت غیر محسوس بر آن سایه افکنده است.

شهید آوینی در آثار خود ذکر نموده‌اند که اسلام با رفاه مخالف نیست و بی‌تردید یکی از مظاهر تمدنی دوران ظهور حضرت ولی‌عصر(عج) خودش را در رفاه مردم می‌نمایاند. چنان که در روایات و احادیث آمده است که در آن زمان مردم به درجه‌ای از رفاه خواهند رسید که رنگ لباسشان به دلخواه خود تغییر می‌کند و یا طی زمان لباسشان بزرگ می‌شود.(2) حتی بعید نیست که در زمان حضرت صاحب (عج) بر برخی از مظاهر تمدنی کنونی بشر صحه گذاشته شود، چنانکه خداوند در دو قسمت از قرآن کریم به این صورت بیان می‌فرماید، که برخی اقوام، مقام برخی دیگر را به ارث برده‌اند...

سوره شعراء

فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ (57) وَ کُنُوزٍ وَ مَقامٍ کَریمٍ (58) کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها بَنی‏ إِسْرائیلَ (59)

سوره دخان

کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ (25) وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ کَریمٍ (26) وَ نَعْمَةٍ کانُوا فیها فاکِهینَ (27) کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرینَ (28)

برای پرهیز از اطاله کلام، ادامه این مبحث را که ذیل بحث «علم دینی» عنوان می‌شود، در پست دیگری منتشر میکنم.


پ.ن:

1- منابع این پست، آثار مختلفی است که بیشترین جهت‌دهی را از جزوات سایت سدید گرفته ام. گرچه محصولات رایگان نیست، اما حقیقتا ارزشمند است.(جزوه‌ی از تسلط بر طبیعت تا تسلط بر انسان)

2- ... یکسوه الثوب فیطول علیه کلّما طال، و یتلوّن علیه أیّ لون شاء. (القطره، علامه مستنبط)

3- کتابهای شهید آوینی را می‌توانید با استفاده از نرم‌افزار کتابراه دانلود و مطالعه نمایید.

4- استنطاق «علوم برای جنون» را از دو عبارت ذیل گرفته ام:
All Knowledge...
...to be the end
و از روایت امیرالمؤمنین استفاده کردم تا با مبنای اسلام دید خودمون رو باز تر کنیم... و در دام نیفتیم! مستقل از اینکه طرف غربی، صورت اشیاء را چه چیزی تصور می‌کند.(توضیح در پاسخ به کامنت)

5 - در مورد "به ارث بردن ارض توسط قوم بنی اسرائیل" به تفاسیر مختلف ذیل آیه 104 سوره اسراء مراجعه نمایید.


حاشیه نوشت:

جهت آشنایی ملموس با یادگیری ماشین، می‌توانید به اینجا و اینجا و اینجا مراجعه نمایید.

لینک مطلب مرتبط با آقای Andrew Ng

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۴ ، ۱۱:۱۴
‌ ‌


روزی پیامبر اکرم (ص)با یارانش به مکانی می‌رفتند و پیرزنی ریسنده را دیدند. پیامبر (ص) از پیرزن دلیل اعتقاد به خداوند را می‌پرسند پیرزن می‌گوید این چرخ نخ‌ریسی را می‌بینید که به دست من می‌چرخد، پس چطور چرخ به این بزرگی(عالم) را کسی نمی‌چرخاند؟؟
پیامبر (ص) رو به یارانش می‌فرمایند :توحید را از این پیرزن بیاموزید.



کارل مارکس:

چرخ دستی ریسندگی جامعه را به سوی حاکمیت فئودال‌ها(سرمایه‌داری) سوق می‌دهد و ماشین ریسندگی برخلاف آن جامعه را به زیر سلطه‌ی سرمایه‌داران صنعتی می‌کشاند...
(لینک منبع)


کتاب «پندهای حکیمانه در آثار علامه حسن زاده آملی» :


در زمان پیامبر خاتم صلّی الله علیه و آله وسلّم، طبیب یهودی درگذشت، آن حضرت را از وفات وی خبر دادند، رسول اکرم از شنیدن آن اظهار تأسف کرد، عرض نمودند: یا رسول الله این متوفی یهودی بوده است. فرمود مگر نمی‌گویید طبیب بوده است.

لینک کتاب



شهید آوینی:

دیدگاه شهید آوینی درباره سینما


پ.ن:

1- صحبت پیرامون "علم دینی" چه به مثابه «محصول» و چه به مثابه «فرایند یا روش» زیاد است. در آینده پستهای دیگر پیرامون این مسئله منتشر خواهم کرد. البته سابقا نیز پست‌هایی مرتبط با این موضوع گذاشته ام، از جمله «نگرانی ما برای انقلاب اسلامی... ، فرهنگ و چگونگی امکان آن... »

2- به نظرم، نظرات شهید آوینی قلب تمدن غرب را نشانه گرفته است و باید بیشتر ایشان را بشناسیم و بشناسانیم.

3- نظر کارل مارکس را ابتدا در کتاب «تحلیل ماهیت تکنولوژی» خواندم که نقد شده بود. از باب این گذاشتم که زاویه دید متفاوتی (هر چند غلط) را نشان می‌دهد.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۴ ، ۰۳:۴۴
‌ ‌