«آرمان‌شهر»

... اوست که همۀ کارها و زمام همه‌ی امور در دست اوست و ما هیچ و هیچ اندر هیچ هستیم. امام خمینی(ره)

«آرمان‌شهر»

... اوست که همۀ کارها و زمام همه‌ی امور در دست اوست و ما هیچ و هیچ اندر هیچ هستیم. امام خمینی(ره)

«آرمان‌شهر»

بسم ربّ المهدی

« کاف هاء یاء عین صاد »
کربلا، هلاکت، یزید؛
و عطش؛
و صبر؛
همه برای رسیدن به آرمان‌شهر موعود است

آری راه «قدس» از «کربلا» می‌گذرد...
و شاهراه «ظهور»
از همین‌جا آغاز می‌شود،
به قدمهایت نگاه کن
.
.
.

تبلیغات

Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

آخرین مطالب

آخرین نظرات

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فلسفه غرب» ثبت شده است

... این یأس‌انگاری متافیزیکی، تقدیر فلسفه غرب است و نتیجه‌ی فلسفی موضوعیت بشر و خودبنیادی. خودبنیادی نیز لازمه‌ی اومانیسم است. پس، از این یأس‌انگاری گریزی نیست. این یأس‌انگاری نتیجه لازم تناقضی است که میان دو تلقی از معنای «بشر» وجود دارد: بشر در پندار خویش و بشر آن سان که هست. بشر در پندار خویش قطب عالم و دائر مدار هستی است، اما آن سان که می‌خواهد، نمی‌یابد. همین تناقض است که برای بشر در مصداق جمعی و تاریخی آن روی داده و کارش را به یأس کشانده است؛ یأس‌انگار اگر به علت یأس خویش وقوف یابد، در واقع از آن عبور کرده است.

این دوران از تاریخ که ما در آنیم، دوران عبور از یأس‌انگاری متافیزیکی و نیهیلیسم است، و به عبارت دیگر، دوران خود آگاهی است. همین که ما به وجود این تناقض، خودآگاهی یافته‌ایم، نشانه‌ی مساعدی است بر گذشتن از غلبه نیهلیسم. یعنی از غفلت ملازم با یأس‌انگاری متافیزیکی بیرون آمده‌ایم، و این مغتنم است.

غرب به خودی خود نمی‌تواند از سیطره این غفلت بیرون آید ؛ «تجدید و عهد» در «ما» انجام خواهد شد و تبعات آن در عالم تحقق غرب یاری خواهد داد تا خود را از ظلمات غفلتی که ملازم با نیهیلیسم است برهاند. مراد از تجدید عهد، تازه کردن آن عهد ازلی است که در لوح فطرت بشر محفوظ است. تاریخ حیات بشر، تاریخ روی آوردن به این عهد فطری و یا انکار آن است و اگر لفظ «عهد» در نزد ما مترادف با «عصر و زمان» است علّتی جز این ندارد. پیامبران مجدد همین عهدند از راه «تذکر»؛ یعنی که عفلت بشر در فراموشی آن پیمان فطری است که هر کس در درون خود باز می‌یابد.

این «ما» که گفتم، کیست؟ فلسفه در این سوی کره زمین که ما هستیم، از همان آغاز، متأثر از تفکر مبتنی بر وحی بوده است و سیری داشته مخالف با سیر فلسفه در غرب. غرب مظهر اسم ظاهر است و شرق مظهر اسم باطن، و تعهد تاریخی ما در این میانه، جمع بین ظاهر و باطن است.

فیلسوفان ما ناگزیر در نور وحی روی به تفکر انتزاعی فلسفی آورده‌اند و نه تنها فیلسوفان، متکلّمین و متصوفه نیز از تفکر فلسفی مدد گرفته‌اند. نسبتی که عرفا با فلسفه یافته‌اند به عبارتی «سلبی» است؛ عالم فلسفه، عالم انتزاع است و عالم عرفان، عالم اتحاد. و تصوف نظری، همان دین است در صورت تفکر فلسفی.

...

آوردگاه رنج


لینک منبع: آخرین دوران رنج (شهید آوینی)

‌ ‌
۱۵ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۵۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

از باب روایتی که از حضرت عیسی(علیه‌السلام) نقل شده است «خُذُوا الْحَقَّ مِنْ أَهْلِ الْبَاطِلِ وَ لَا تَأْخُذُوا الْبَاطِلَ مِنْ أَهْلِ الْحَق‏ کُونُوا نُقَّادَ الْکَلَام‏» به دنبال فرصتی بودم تا ترجمه کتاب فلسفه جسمانی را تورق کنم و به توضیحات مصاحبه بسنده نکردم. قبل از هر چیز باید عرض کنم علی رغم اینکه کتاب در زمینه علوم شناختی، بحث مهم و چالشی رو مطرح کرده، از پیشنهاد دادن آن، حتی از باب تجربه منصرف شدم! چرا که در مقام نظریه پردازی برخی از اصول مسلم مکاتب الهی مثل وجود نفس و روح را نادیده گرفته است، در بعضی موارد دارای مغالطه های فراوان است و نسبت به بحث روح در متون مقدس یا در پدیده‌های طبیعی مثل خواب، داوری بی‌مبنایی انجام داده است. همچنین فضای کلی کتاب نشان می‌داد که مطابق اندیشه غرب، انسان مبدأ هستی و مفاهیم تصور شده است و اینکه خرد توسط بدن انسان شکل می‌گیره. که در نظرات پست قبل نیز اشاره‌ای به این مسئله شد. طرح بحث پیرامون نظریات اسلامی رو به آینده مؤکول میکنم مثلا بحثهایی راجع به اینکه انسان یا به عبارت دقیق تر نفس، جسمانیت الحدوث و روحانیت البقاء است و همچنین روایات در باب "جسم اللطیف" نیاز به فرصت بیشتر و جُدا از مطلب حاضر دارد.

با این حال بخشی از متن کتاب رو که جای جرح و تعدیل دارد، در ادامه آوردم:

سطوح جسمانیت:

برای آنچه ما آن را جسمانیت مفاهیم می‌نامیم، دست کم سه سطح متفاوت وجود دارد: سطح نورونی، سطح آگاه پدیدار شناسی(سطح قابل دسترسی آگاهی مثل درد، مزه، درک رنگ و غیره) و سطح ناآگاه شناختی (بخش فهم زبان و کاربردهای آن)

... انسان ها فقط مغز نیستند، فقط مدارهای نورونی نیستند؛ صرفا مقادیری از تجربه های کیفی و الگوهای برهمکنش بدنی، یا ساختارها و عملیات ناآگاه شناختی هم نیستند. همه‌ی اینها، به اضافه چیزهای بسیار دیگری که ما تاکنون توضیح نداده ایم، حضور دارند. برای توصیف کافی ذهن انسان، تبیین هایی در تمام این سه سطح لازم است. (اگرچه کافی نیست)

همچنین دکتر عبدالله نصری توضیح و نقدی در مقدمه کتاب آورده اند که به سمع و نظر شما می‌رسانم:

« ... مؤلفان گاه وارد برخی مباحث معرفت شناسی می‌شوند که تصویر دقیقی از آن ندارند، مانند مطالب مربوط به نظریه انطباق در بحث حقیقت. گاهی بر این نکته تأکید می‌کنند که واقعیات غیر جسمانی را نفی نمی‌کنند:

"حذف یک دیدگاه فلسفی است که می‌گوید تنها پدیده های واقعی هستی های موجود فیزیکی هستند. آشکار است که ما هواداران واقع گرایی جسمانی حذف گرا نیستیم. اما در عین حال فیزیک گرا هستیم.(2) به این معنی که باور داریم برای هر چیزی که ما آن را از دیدگاه علمی واقعی می‌دانیم در نهایت یک پایه و اساس مادی وجود دارد. یعنی ما با دیگران در جامعه علوم شناختی معتقدیم که برای هستی هایی چون واج ها ، فعل ها و استعاره در نظریه علمی ذهن و زبان، یک اساس فیزیکی در جسم ما و مغز ما وجود دارد."

علی رغم مطالب فوق، مؤلفان در مقام نظریه پردازی حذف گرا هستند. »

دکتر عبدالله نصری با وجود وارد دانستن انتقاداتی به مؤلفان نظیر اینکه «عقل برای اندیشیدن نیاز به مغز دارد نشانگر آن نیست که ساختار و فعالیت های آن هم ناشی از مغز است...» یا «پذیرش داروینیسم برای توجیه تکاملی بودن عقل» این کتاب را دارای وزن و اهمیت خاصی میداند «چرا که دیدگاه جدید و تازه ای در علوم شناختی مطرح میکند.، دیدگاهی که حتی در کشورهای مبدأ هم جدیدند.»

برای مطالعه مقالات دکتر عبدالله نصری و آشنایی بیشتر با ایشون میتوانید به اینجا و اینجا مراجعه نمایید.


حاشیه نوشت:

1. جهت آشنایی با معرفت شناسی اسلامی به اینجا و اینجا و اینجا مراجه نمایید. همچنین بخشی از صوت رو از این لینک میتونید دانلود کنید.

لینک خرید جزوه «معرفت شناسی اسلامی»

2. از آنجا که بحث فیزیک گرایی شد، مناسب دیدم اضافه کنم که مدتی پیش آزمایشگاه بازی دانشگاه MIT بازی با عنوان A Slower Speed Of Light منتشر کرده بود (سال 2013) و در حال حاضر از اینجا یا به طور مستقیم از اینجا قابل دسترس است. بازی مذکور، آثار شهودی و شبیه سازی شده از نظریات نسبیت عام و خاص را نمایش می‎دهد و روال بازی بدین شکل است که 100 گوی را باید جمع کنید و به ازای هر گوی سرعت شما به سرعت نور، به طور نسبی نزدیک‎تر می‎شود و انحنای فضا محسوس‌تر. پس از جمع‌آوری همه‌ی گوی‌ها، تغییر رنگ اشیاء محیط که در واقع تغییر طول موج دریافت شده (به دلیل سرعتمان) توسط ماست، حذف می‌شود و فقط انحنای فضا نمایش داده خواهد شد... بدیهی است که جسم انسان در سرعت‌های بسیار بالا ماندگار نیست و نمایش بازی بر اساس روابط ریاضی شبیه‌سازی شده است، همان روایطی که به زعم نویسندگان کتاب فلسفه جسمانی، ناشی از مغز است. به نظر می‌رسد بر اساس نظریات فیزیک کوانتوم از جمله نسبیت عام و خاص، جسمانیت و نظریات علوم شناختی تجربی، فیزیک را تحدید می‌کنند. و البته از منظری ورای این بحث، میتوانند بسیار بکدیگر را تقویت کنند و با هم افزایی، پیشرفت مضاعفی رقم بزنند. برای آشنایی بیشتر با نظریات فیزیکی، بعد از اتمام بازی روی گزینه what happend می‌توانید کلیک کنید. شاید بعداً ترجمه این قسمت را در قالب یک پست منتشر کنم. گرچه به خود مبانی فیزیک کوانتوم هم نقدهایی وارد است که إن شاء الله اشاره خواهم کرد.

3. ابتدایی ترین پرسشی که در حاشیه مطالعه فلسفه جسمانی و سابقه انجام این بازی، برایم پیش آمد، این بود که:
در مورد ارتباط بین نورونها و خرد و عاطفه و زبان و سرعت نور چه میتوان گفت؟!

4. از منظر دین، قرآن کریم هم دعوت به آیات انفسی دارد و هم دعوت به آیات آفاقی. هم نظر مُلکی و هم نظر ملکوتی؛ و برای تعالی و پیشرفت به هر دو نیاز داریم.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسیرٌ (سوره عنکبوت - آیه 19)

 قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیر (سوره عنکبوت - آیه 20)

 أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فی‏ مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْ‏ءٍ ... (سوره اعراف - آیه 185)

5. توضیحات حجت الاسلام قائمی نیا درباره نظریه بدن مندی ذهن در علوم شناختی و به خصوص اثر مذکور


غرض از بحث های فوق، تطبیق فیزیک یا علوم شناختی با دین یا بالعکس نمی‌باشد و هدف، ارائه یک رویکرد دیالکتیکی(رفت و برگشتی) است که (به تعبیر حجت الاسلام سوزنچی) در پرتو این رویکرد میتوان به علم دینی دست یافت.

‌ ‌
۲۲ تیر ۹۵ ، ۰۷:۲۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

مطلب ذیل رو از اپلیکیشن مؤلفه های غرب مدرن، آوردم. از اینجا میتونید دانلود و مطالعه نمایید.

5) تکنولوژی:
 لذت طلبی و رفاه زدگی بشر مدرن، نیازمند تسریع و تنوع راه‌های لذت طلبی بود. تکنولوژی به عنوان تجسم این تفکر، نمایانگر نسبت سلطه جویانه ی بشر مدرن در برابر هستی است که در این نسبت، بشر خود راسرور و مالک طبیعت می‌انگارد. از این پس دیگر هدف علم شناخت طبیعت نبود، بلکه به سود این زیاده طلبی مدرن در پی تسخیر طبیعت بود. جرقه‌های تحولات اولیه در صنایع نساجی، آهن و زغال سنگ زده شد. در کنار آن ورود قوه‌ی بخار برای راه اندازی کارخانجات و ایجاد شهرهای بزرگ در کنار آن‌ها و ساخت جاده‌ها و سرمایه گذاری‌های پولی و مالی، همگی زمینه‌ی انقلای صنعتی غرب در قرن هجدهم را فراهم کرد. بشر افزون خواه غربی در پی تسخیر همه‌ی مواهب طبیعی خود را گم کرده بود. اگرچه در ابتدا بشرمدرن برای استیلا و آقایی جهان، به تولید تکنولوژی دست زد ولی چه زود زمانی فرا رسیدکه خود او مسخرتکنیک شد، چنانکه لحظه ای بدون آن امکان حیات ندارد. امروزه بشر مجبور به همراهی تکنیک است و در سیطره‌ی آن زندانی شده است. دیگر باید ازولایت و شریعت تکنولوژی سخن گفت. به بیان شهید آوینی در"رستاخیز جان":
درآغاز قرن بیستم بشرعلم و تکنولوژی را تقدیس می‌کرد و بهشت گمشده‌ی خویش را در آن می‌جست و امروزهاگرچه دیگر این گوساله‌ی سامری را پرستش نمی کندو حتی اشتیاق خود را برای سفری دیگر به کره‌ی ماه از دست داده است، امااز آنجا که وابستگی حیات تمدن به این نظام سیستماتیک گسترده ایکه موجودیت و رشد و توسعه ای منتزع از اراده‌ی بشر یافته تا آنجاست که حتی لحظه ای انقطاع به نابودی تمدن بشری منتهی می‌شود؛ امکان سرپیچی از تکنولوژی وجود ندارد. بشر همچون سوارکاری که برای حفظ جان خود را برپشت مرکوب رمیده‌ی لجام گسیخته‌اش نگاه داشته، ناگزیراست که وضع موجود را حفظ کند.

از جهات مختلفی فرهنگ حاکم بر تکنولوژی امروزی، مباین با فرهنگ دینی و اسلامی است:
- راحت طلبی ناشی از تکنولوژی باعث تقویت ابعاد مادی آدمی و تضعیف اراده و عزم روحی انسان می‌شود. برای فهم این مطلب شخصی را تصور کنید که در گوشه ای از خانه‌ی خود برسریر خویش تکیه زده و با انواع تجهیزات کنترلی کارهای خود را انجام می‌دهد. در خواست غذا، حضور در کلاس مجازی، تدریس مجازی، بازی مجازی، بازو بسته کردن در و امثالهم یعنی تنبلی تاریخی نسل جدید و نزول توان جسمی و روحی این نسل دربرابر اندک مشکلات.
- سرعت تولید و ارائه‌ی محصولات مختلف تکنولوژی باعث پرشدن خلوت‌های آدمی و تفکر گریزی او می‌شود. به نحوی که مشاهده می‌کنیم تبلیغات متنوع تکنولوژی، تمام ساعات روزانه‌ی ما را پر می‌کنند. حتی هنگام گذر از خیابان، قرار گرفتن در مترو، بررسی وبلاگ شخصی خود و انواع فعالیت‌های روزانه باتبلیغات وگزافه گویی های ناشی از تکنولوژی روبرو می‌شویم. افزایش بیش ازحد سرعت، انسان‌ها را تبدیل به یک مشت انسان‌های تفکر گریزی می‌کند که مدام در حال دویدن و استرس ناشی از آن هستند. ما به فواید افزایش سرعت رسیدن به مقصد توجه داریم ولی از مضرات آن غافلیم، اینکه شما به جای چند ماه، سه ساعته با تکنولوژی مدرن به مسافرت بروید مفید است؛ ولی اگر به سایر اوقات خود نظری کنیم متوجه می‌شویم که همان زمان‌های اضافی را هم تکنولوژی از ما می‌گیرد.
- استیلا و تسخیر بیش از حد طبیعت موجب زوال بسیاری از منابع خدادای ما شده است. کسی تصرف در طبیعت را انکار نمی‌کند، ولی اولاً نباید این تصرفات، موجبات برهم زدن نظم طبیعی را فراهم کندو ثانیاً نباید افراط در تصرف موجب تمام شدن منابع الهی و اسراف‌های اشرافانه شود. از این جهت شهید آوینی تمدن جدید را تمدن اسراف و تبذیر می‌خواند. دردوره های دیگر، طبیعت به عنوان مادر، مورد توجه بود که البته به نوزادش شیر نیز می‌داد، طبیعت مقدس بود، بهره برداری از طبیعت با محافظت از آن همراه بود، ابزارهای بهره گیری از طبیعت متناسب با نظام کلی طبیعت شاخته شده بود. برای فهم اهمیت موضوع به برخی آمارهایی که شهید آوینی در کتاب ارزشمند "توسعه و مبانی تمدن غرب" آورده‌اند اشاره می‌کنم:
جنگل‌های جهان نیز در معرض خطر نابودی است. یک سوم درختان موجود در جنگل‌های جهان به سال ۱۸۸۲ که در حدود دو میلیارد هکتار جنگل را پوشانیده بود، در سال ۱۹۵۲ بریده و مصرف شد. این جنایت در حق طبیعت و محیط زیست آدمی، پیوسته ادامه یافته و افزایش هم پیدا کرده است: در هر دقیقه، بشر امروز، بیست هکتار جنگل را از میان می‌برد. خمیر لازم برای کاغذ روزنامه‌ی «نیویورک تایمز» در روز یکشنبه که شماره‌یی فوق‌العاده دارد و هشتاد درصد صفحات آن فقط اعلانات است، مستلزم قطع درختان پانزده هکتار از جنگل‌های کانادا است. برای چاپ نسخه‌های عادی این روزنامه در هر روز، کاغذی لازم است که از قطع درختان شش هکتار از جنگل‌های کانادا به دست می‌آید...
در کتاب «تنها یک زمین» می‌خوانیم: هنگامی که به مواد مورد مصرف صنعت توجه می‌کنیم، با این اشکال بزرگ روبه‌رو می‌شویم که معلوم نیست ذخایر این یا آن ماده‌ی مهم، چقدر است و تا چه مدتی بدست آوردنی است. مثلآ ماده‌ی مهمی چون کانه‌ی آهن را در نظر می‌گیریم که فعالیت‌های صنعتی آدمی به مدت سه تا چهار هزار سال بر آن استوار بوده است. از سال ۱۹۵۰ به این طرف مصرف سالانه‌ی آهن چهار برابر شده است، و از این مقدار ۸۵ درصد در کشورهای پیشرفته بوده است. اگر این نرخ افزایش ادامه یابد، بر اساس برآوردهایی که شده است، تا سال ۲۰۰۰، مقدار ۱۷ میلیارد تن از آن مصرف خواهد شد و فقط ۸۸ میلیارد تن دیگر باقی می‌ماند. این محاسبه نشان می‌دهد که کانه‌های آهن در اواسط قرن بیست و یکم به‌کلی تمام خواهند شد.
رنه دومن در کتاب «خیال‌پردازی یا نابودی» نوشته است: تفاوت میان سوخت‌ها و مواد معدنی ما که از درون قشر خاکی کره‌ی زمین بیرون کشیده می‌شوند با تولیدات کشاورزی و دریایی و جنگلی در این است که گروه دوم به‌مدد نیروی بیکران خورشید هر سال تجدید می‌شوند. اگر فرض کنیم که منابع معدنی قابل استفاده پنج بار بیش از آن باشد که تاکنون شناخته شده... و همچنان اگر فرض کنیم که مصرف جهانی با همین نرخ سالهای اخیر افزایش یابد باید بدانیم که همه‌ی ذخیره‌ی طلای ما پس از ۲۹ سال پایان می‌گیرد. در ضمن مصرف صنعتی این فلز را نباید از یاد بریم: مصرفی که لنین آن را دست کم گرفته بود زیرا می‌خواست همه‌ی مستراح‌ها را از طلا مفروش سازد. و به همین سان ما ۴۱ سال دیگر جیوه، ۴۲۱ سال نقره، ۴۸ سال مس، ۴۹ سال گاز طبیعی، ۵۰ سال نفت و روی، ۵۵ سال آلومینیوم، ۶۱ سال قلع، ۶۴ سال سرب و غیره خواهیم داشت. تنها زغال (۱۵۰ سال)، آهن (۱۷۳ سال) و کوبالت و کرم‌ می‌توانند از یک سده تجاوز کنند، اما هرگز به دو سده نمی‌رسند.
همین نویسنده در جایی دیگر می‌گوید: در پیش‌بینی‌های سازمان خوار و بار کشاورزی، اگر به سال ۱۹۶۷ آبیاری با ۱۴۰۰ میلیارد متر مکعب ۷۰% آب مصرفی جهان را جذب می‌کند به سال ۲۰۰۰ که مصرف دو برابر خواهد شد تنها ۵۱% را خواهد گرفت زیرا شهرها، صنایع و معادن مصرفشان را با سرعت بیشتری افزایش می‌دهند. با آهنگ کنونی پیش از سال ۲۰۵۰، بشر دچار کمبود آب خواهد شد ولو اینکه از اسراف و تبذیرهایی که گاه در زمینه‌ی آبیاری فوق‌العاده زیاد است، جلوگیری شود...
در کتاب ارزشمند «کوچک زیباست» جدولی ذکر شده که نشان‌دهنده‌ی درصد مصرف ایالات متحده به کل مصرف جهان است. بر طبق این جدول آمریکا ۴۲% کوبالت، ۶۳% گاز طبیعی، ۳۱% گروه پلاتین، ۳۳% مس، ۴۰% مولیبدنیوم، ۳۳% نفت و ۳۸% نیکل جهان را مصرف می‌کند و تنها در یک یا دو قلم فوق تولید ایالات متحده خودکفایی دارد. نتیجه‌ای که در پایان این جدول ذکر شده، بسیار دردآور است: با توجه به میزان مصرف کنونی منابع و افزایش پیش‌بینی شده‌ی نرخ‌های مصرفی در آینده، اکثریت بزرگ منابع مهم و تجدید ناشدنی جهان حداکثر تا ۱۰۰ سال آینده دوام خواهد داشت.
شوماخر می‌پرسد: یک نظام صنعتی که چهل درصد از منابع اصلی جهان را برای تأمین نیازمندی‌های جمعیتی کمتر از شش درصد جمعیت جهان مصرف می‌کند، تنها در صورتی می‌تواند کارآمد خوانده شود که‌ در زمینه‌ی تأمین سعادت، رفاه، فرهنگ، صلح و آرامش، و هماهنگی به توفیق‌های عظیمی نائل آمده باشد. تصور نمی‌کنم تأکید بر این واقعیت ضروری باشد که نظام آمریکایی از نیل به چنین توفیق‌هایی ناتوان بوده...

- تکنولوژی ضررات جانبی دیگری هم به وجود آورده است که نیازی به تفصیل آن‌ها نبوده و اجمالاً اشاره می‌کنم. مثلاً اساس تشکیلات کارخانجات تکنولوژیک منجر به لایه ای شدن مدیریت‌ها و ایجاد بروکراسی قطور کنونی می‌شود. این که انسان‌ها به جای ارتباط با یکدیگر با ابزار آلات ماشینی سرو کار داشته باشند، موجب رکود روحی و نزول عاطفی می‌شود. دفن شدن احساس خلاقیت آدمی در پرتو سازندگی ماشینی از عواقب دیگر تکنیک است. شهید آوینی در "انفطار صورت" می‌گوید:
کارخانه به همه‌ی وجود کارگر به مثابه‌ی انسان احتیاج ندارد؛ قسمتی از بدن او - دست، پا و یاچشمش-برای آنکه خط تولید از جریان نیفتدکافی است. یعنی آنچه به محصولات کارخانه ای شکل و صورت می بخشد خلاقیت صنعتگر نیست، حال آنکه یک کوزه گر هنگامی که می‌کوشد"صورت" کوزه‌اش را از روح خود بیرون بکشد و به اتحاد فطری‌اش با عالم وجود جواب بگوید، کارش فی نفسه هنری است. چرا که او با تمام وجودش به مثابه‌ی انسان در کار خلاقیت است. صورت بخشیدن (صورتگری) تولید به مفهوم مصطلح آن نیست، خلاقیت است. و اینجا مفهوم "تولید "در برابر"خلق" قرار می‌گیرد...ماشین حجابی است که بین روح انسان و مصنوعات او حائل شده است و اجازه نمی دهدکه جلوات حسنای روح در صناعت ظاهر شود.

آنچه از ضررات تکنولوژی ذکر شد مربوط به حالت موجود آن در دنیای کنونی است. ولی آیا ضررات و خطرات آن ذاتی تکنولوژی می‌باشند؟ به عبارتی آیا قابلیت انفکاک آن‌ها از تکنولوژی نیست؟ هرجا تکنولوژی باشد این ضررات هست و راهی برای گریز از آنها وجود ندارد؟ در دولت مهدوی به دلیل همین خطرات ذاتی از تکنولوژی خبری نیست؟ در پاسخ به این سؤالات به طور کلی دو گروه به وجود آمده‌اند:
برخی به دلیل پیوستگی تفکر، فرهنگ و تمدن و یکپارچگی غرب مدرن (به معنای عدم امکان تفکیک سه حوزه‌ی اندیشه، فرهنگ و تمدن) قائل به ذاتی بودن این ضررات بوده و جامعه‌ی مهدوی را عاری از این ابزار می‌دانند. در نگاه آن‌ها ظرفیت نوع انسان، نه تک تک اشخاص، به نحوی است که نمی‌تواند بدون طغیان، از این قدرت خلق خود استفاده کند. به همین دلیل اگر امکان استفاده‌ی صحیح یک شخص خاص از یک ابزار تکنیکی وجود دارد، ولی کلیّت تکنولوژی موجب دور شدن نوع بشر از رشد انسانی و گمراهی اومی شود. در نتیجه در دنیای امروز از باب اکل میته و اضطرار از تکنولوژی استفاده می‌کنیم و اگر فرصتی پیش بیاید آن را به کنار گذاشته و ترک می‌کنیم. مهدی نصیری در کتاب"اسلام و تجدد" به طور مفصّل از این نظر دفاع می‌کند. اصغر طاهرزاده هم در کتاب "گزینش تکنولوژی ازدریچه ی بینش توحیدی"به این نظر تمایل دارد. بیشتر فردیدی ها، بسیاری از سنت گرایان و غالب طیف فرهنگستان علوم اسلامی قم از این نظر دفاع می‌کنند. از سابقینافرادی چون سیدقطب، رشید رضا و شیخ فضل الله را جزء این دسته می‌دانند (والبته نظر صریحی از آن‌ها در دست نیست). در طیف روشنفکران گذشته و کنونی معتقدان به یکپارچگی غرب زیادند، با این تفاوت که بر خلاف دیگران مجذوب غرب بوده و اقتباس کامل و بی چون و چرا از غرب را پیشنهاد می‌کنند. امثال ملکم خان، آخوند زاده، سپهسالار، تقی زاده از گذشتگان و سروش، کدیور، شبستری، گنجی و ...از متأخرین در این گروه قرار دارند. در مقابل، طیف موسّسه ی امام خمینی (رحمه الله علیه) قم و بیشتر صدرائیون، اعتقادی به ذاتی بودن ضررات تکنولوژی ندارند. ازگذشتگان هم افرادی چون سید جمال الدین اسد آبادی، محمد عبده، حسن البناء، اقبال لاهوری، نائینی، جلال آل احمدو شریعتی را متعلق به این گروه می‌دانند. در نگاه آن‌ها تکنولوژی ابزاری است که با توجه به مصرف کننده و نوع استفاده‌ی از آن می‌تواند مفید واقع شود. آنان با یکپارچه دانستن غرب مخالف‌اند وتفکیک فواید تمدن غرب از ضررات آن را ممکن می‌دانند. در این دیدگاه با توجه به جهت گیری الهی و یا غیر الهی سردمداران تولید تکنولوژی، می‌شود با اندک تغییر در آن، استفاده‌ی مفیدی از تکنیک داشت. تولیدکننده، توزیع کننده و مصرف کننده اگر در جهت صحیح حرکت کنند، هم در تولید ابزار آلات تکنیکی شاهد افزایش فواید آن‌ها خواهیم بود و هم در توزیع و مصرف آن‌ها غلبه‌ی فواید بر ضررات را مشاهده می‌کنیم .


پ.ن:

همچنین مجله سوره، در یک پرونده تحت عنوان «رؤیای مهندسی ایرانی» درباره موضوع مهندسی، آسیب شناسی کرده. درباره برخی مطالب پرونده، حرف دارم و ابتدا که مطالب رو یکی یکی خوندم، احساس کردم سیاه نمایی شده! اما خیلی از دید نقادانه اش خوشم اومد. و مهترین ایراد این بود که رهیافت مشخصی ارائه نداده و در این باب به طور ضمنی و کلی، ایده مباحث میان رشته ای و پژوهشهای بومی و اصلاحات فرهنگی مطرح شده اند. در پستهای بعدی درباره نسبت ما و تکنولوژی و ذاتی بودن یا نبودن مضرات آن، با نگاه قرآنی و حدیثی بیشتر صحبت خواهم کرد.

مطالب پرونده مجله سوره رو میتونید از اینجا مطالعه نمایید. به خصوص مطلب «مهندس یا کشاورز؟»

‌ ‌
۱۳ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

مدتی بود که میخواستم کارای جدیدی رو شروع کنم و کمتر فرصت نوشتن پیدا میشد. وقتی کتاب آقای لیکاف با عنوان فلسفه جسمانی رو دیدم، مطمئن شدم باید درباره اش تحقیق کنم و همچنین نسبت مطالب اون رو با عقل و نقل بسنجم. البته ترجمه خود عنوان کتاب یه کم برام جای تأمّل داشت در حال حاضر به معرفی اش اکتفا میکنم و شاید تا دو ماه فرصت نوشتن مطالب نسبتا بلند پیدا نکنم. کلیدی ترین چیزی که از متن مصاحبه با مترجم کتاب دریافت میشه، رابطه بین جسم و ذهن و عبارت ذیل است :

...

کتاب فلسفه جسمانی نتیجه‌گیری‌های بالا را مطلقا نادرست می‌داند و با تکیه بر دستاوردهای علوم شناختی می‌کوشد واقعیت نقش جسم در شناخت انسان را برای خواننده روشن سازد. دلیل اصلی انتخاب عنوان کتاب (فلسفه جسمانی) نیز همین است.

تبعا سؤالاتی مطرح خواهد شد که جسم کامل به چه صورت است و با چه معیاری تعریف میشه؟ و کدام جسم و ذهن کامل تر است؟ اطلاع ندارم که چقدر در کتاب به این بحث پرداخته میشه... حتما مصاحبه‌اش رو بخونید. احتمالا نقدهایی هم به خود اظهارات نویسنده وجود داره و کتاب رو از باب افزودن بر "تجربیات" پیشنهاد کردم. و بعد از مطالعه خود کتاب یا ترجمه‌اش، باید بیشتر تحلیل کنم، از نظر "علمی".

فلسفه جسمانی

philosophy in the flesh

فلسفه در جسمانیت


پ.ن:

1- سابقا(حدود چند ماه پیش) درباره "کیفیت خلقت معصوم در عالم ماده"، سخنان و احادیثی شنیده بودم که با مشاهده این کتاب دوباره به یادشون افتادم...

2- عنوان این پست، عبارتی است که مضمونش نزدیک به بخشی از متن کتاب است؛ طبق اون لینک مصاحبه

3- اینم یه دیدگاه دیگه


هفته قبل، این امکان میسر شد که در معیت دکتر علی موحدیان عطار باشم و از نظراتشون استفاده کنم و بعد از ارائه ایشون فرصت رو غنیمت شمردم و درباره بحث فلسفه جسمانی هم سؤالاتم رو مطرح کردم.

نظرات ایشون هم اتفاقا غیرمرتبط با دغدغه های مطرح شده در مطلب قبل نبود، از جمله ایشون چند مکتب الهیات به صورت ذیل مطرح کردند

الهیات مبتنی بر عقل

الهیات مبتنی بر قرآن و حدیث

الهیات در کنار استفاده از تجربیات بشری

و غیره

و در ادامه نظر خودشون رو عنوان کردند باید از تجربیات بشری در فهم قرآن و حدیث نیز استفاده کرد و البته همچنان اصالت با وحی یا نقل است. همچنین مثالهایی در این باره عنوان کردند... که از آن میگذرم. از این لینک میتونید با آراء و نظراتشون بیشتر آشنا شوید
.
.
.

با توجه به پست دوم این بحث و مطالعه اثر نویسنده و تصریح جسمانیت ذهن، نظر آقای موحدیان عطار رو حذف میکنم. همچنین با توجه به اینکه ایشون در حال تألیف کتابی با موضوع انسان شناسی هستند، مناسب دیدم که بعد از بحث با ایشون و تنقیح مطالب و نظرات، اطلاعات بیشتری منتشر شود. لذا عذر خواهی میکنم از بابت این ناهماهنگی در ارائه.


با توجه به تذکر یکی از دوستان، رمز رو برداشتم، ضمنا لطفا از متن مطالب این پست، کپی نکنید.

اینجا رو هم بخونید، مفید هست.


‌ ‌
۰۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۳۲ موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲ نظر