«آرمان‌شهر»

... اوست که همۀ کارها و زمام همه‌ی امور در دست اوست و ما هیچ و هیچ اندر هیچ هستیم. امام خمینی(ره)

«آرمان‌شهر»

... اوست که همۀ کارها و زمام همه‌ی امور در دست اوست و ما هیچ و هیچ اندر هیچ هستیم. امام خمینی(ره)

«آرمان‌شهر»

بسم ربّ المهدی

« کاف هاء یاء عین صاد »
کربلا، هلاکت، یزید؛
و عطش؛
و صبر؛
همه برای رسیدن به آرمان‌شهر موعود است

آری راه «قدس» از «کربلا» می‌گذرد...
و شاهراه «ظهور»
از همین‌جا آغاز می‌شود،
به قدمهایت نگاه کن
.
.
.

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
پیوندها

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امر به معروف» ثبت شده است

روزى عدّه‏‌اى از شیعیان، در نزد امام باقر علیه السّلام بودند و امام علیه السّلام، آنان را پند می‌داد و [از گناهان‏] بر حذر می‌داشت و حال آن که، آنان غافل بودند و سرگرم خویش. این مطلب حضرت را خشمگین ساخت، پس کمى سر به زیر انداخت آنگاه سرش را بلند کرد و رو به آنان فرمود: به درستى که اگر گوشه‏‌اى از سخن من، در قلب یکى از شما، جاى گرفته بود، همانا جان باخته بود.

هان! اى سایه‌‏هاى بی‌روح و اى فتیله‏‌هاى خاموش! گویا شما، چوب‏‌هاى تکیه داده شده بر دیوار و بت‏‌هاى دست ساخت، هستید. آیا طلا را از سنگ بر نمی‌گیرید؟، آیا از نور تابان، پرتو نمی‌گیرید؟ آیا لؤلؤ از دریا به دست نمی‌آورید؟ سخن درست را از هر آن که گفت، بستانید هر چند خودش، بدان عمل ننماید. چرا که خداى می‌فرماید: «به سخن گوش فرا می‌دهند و بهترین آن را پیروى می‌کنند» [زمر 39، آیه 18].

واى بر تو اى فریفته! آیا کسى را که به دو [چیز] ناپایدار می‌دهى و او [چیز] پایدار می‌بخشدت را شکر نمی‌گزارى؟ یک درهم از بین می‌رود و در برابرش ده تا هفتصد درهم که چندین برابرش است، از جانب بخشنده‏‌اى ارجمند، باقى می‌ماند، خداوند هنگام پاداش، به تو می‌دهد. اوست که به تو غذا می‌دهد و سیرابت می‌کند و تو را می‌پوشاند و تندرستت می‌دارد و تأمینت می‌کند و از آن کس که به هراس می‌اندازدت حفظ می‌کند و آن کس که در شب و روز، تو را نگهدارى می‌کند و هنگام بیچارگى، پاسخت می‌گوید و در آزمون‏‌گیرى از تو، خواهان رشد توست؛ گویا تو شب‏‌هاى گرسنگى و ترسَت را از یاد برده‏‌اى که او را فراخواندى و او پاسخت داد، با نیکو احسانى که بر تو نمود، سپاسش را واجب ساخت؛ پس تو او را در میانه جمعى که به یادشان بودى فراموش کردى و در آنچه فرمان داد، به مخالفت برخاستى. واى بر تو! به راستى که تو دزدى از دزدان گناه هستى. هر زمان که شهوت یا دست‏یازى به گناه، بر تو پیش آید، به سویش شتابى و با نابخردى خویش، بدان گناه، پردازى و مرتکبش شوى چنان که گویى تو در دید خدا نیستى و یا گویى خدا در کمین تو نیست. اى جویاى بهشت! چقدر خوابت طولانى و مرکبت آهسته و همّتت ضعیف و ناتوان است. پس خدا را [شگفتا] از این خواهنده و درخواست. و اى آتش گریز! چه شتابان مرکبت را به سوى دوزخ، مى‏‌تازانى و چه پرتلاش اسباب فرورفتن در آتش را گرد هم مى‏‌آورى.

بدین گورها نگاه کنید که همانند سطرهایى در پیشگاه خانها رقم خورده‏‌اند [و آرمیده‏‌اند]، خطوط گورهاشان نزدیک هم و مزارشان در کنار یک دیگر ولى دیدارشان دور از هم است. آباد نمودند و خراب کردند. [در گرد هم‏] آرام گرفتند و پراکنده گشتند، سکنى گزیدند و بی‌قرار گردیدند، اقامت گزیدند و راهى شدند؛ پس چه کسى شنیده است نزدیکى دور را و دورى نزدیک را و بنیانى ویران و آرامى بیمناک و مقیمى بی‌قرار و ماندگارى راهى شده را جز از اهل قبور؟

اى فرزند سه روزه [دنیا]: روزى که در آن زاده شدى و روزى که در گور فرو افتادى و روزى که از گور به نزد پروردگارت درآیى.

واى چه روز بزرگ [و هولناکى‏] است. اى نیکو قامتان و اى اشتران آرام گرفته در کنار آبشخور! چرا من تن شمایان را آباد و دل‏‌هایتان را ویران مى‏بینم. هان! به خداى سوگند اگر آنچه را که باید ملاقات کنید، و آنچه را که به آن باز خواهید گشت، به چشم ببینید، بی‌تردید خواهید گفت: «کاش بازگردانده می‌شدیم و [دیگر] آیات پروردگارمان را تکذیب نمی‌کردیم و از مؤمنان می‌شدیم» [انعام 6، آیه 27].

آن بزرگ گوینده فرمود: « [ولى چنین نیست‏] بلکه آنچه را پیش از این نهان می‌داشتند براى آنان آشکار شده است و اگر هم بازگردانده شوند قطعا به آنچه از آن منع شده بودند برمی‌گردند و آنان دروغ گویند» [انعام 6، آیه 28].

گناه یعنی خداحافظ حسین
حدیث از امام حسین


منبع:

تحف العقول-ترجمه حسن زاده، ص: 515

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۳ ، ۲۰:۰۷
‌ ‌

تمامی کارهای نیک حتی جهاد در برابر امر به معروف و نهی از منکر، مانند قطره ای است در برابر دریا... حدیثی است که به گوش همه‌ی ما آشناست... از جمله برای شهید علی خلیلی؛ نه فقط به گوش او آشنا بود که به جانش نقش بسته بود و با خون خود ثابت کرد. آن قدر حرف هست که نمی‌دانم از کدام بُعد به این شهید بپردازم... او رفت تا درس بدهد
برای همه آنان که دریا را قطره تصور کرده اند و به دریا خاک پاشی می‌کنند چه از طریق افراط و چه با تفریط
برای حقوق‌دانان و سیاستمداران که بیانیه علیه حقوق بشر در ایران می‌دهند
برای آنان که شهدای فتنه را مزدور خواندند و شهدای هسته ای را مهره‌ی سوخته... و این بار معلوم نیست چگونه توجیه خواهند کرد...

برای آن عده که این روزها از آزادی بیان دم می‌زنند تا شاید بتوان در جامعه میان بیان شهید و بیان مرفهین بی‌درد فرقی قائل نشد
برای مسئولانی که قراراست یارانه ها را صرف سلامت کنند در آن 26 بیمارستانی که پذیرای طلبه به خون غلتیده نبودند
و برای ناموس‌های مان... چنانکه خود شهید قید کرد کارش را امر به معروف نمی‌داند بلکه دفاع از ناموس است
آری... همه اینها را با همان حنجره پلاستیکی گفت... با همان زبان بی زبانی تا برگ حجتی باشد روی برگهای پیشین...

شهید علی خلیلی

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۳ ، ۲۱:۳۷
‌ ‌

وقتی خبر برخورد با بانوی آمر به معروف و ناهی از منکر در موضوع حجاب رو خوندم، تصمیم گرفتم به جای تحسین و تحلیل اجتماعی از شجاعت آن خانم ناهی از منکر و یا تقبیح و ابراز حس برائت نسبت به کار اطرافیان که فقط واستادن و نگاه کردن و تحلیل اجتماعی این بی‌تفاوتی (که در جای خودش لازم هست)، تحلیلی مبتنی بر عقل و نقل درباره‌ی اصل موضوع بنویسم. از طرفی شهادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام هم هست و از خطبه نهج البلاغه گفتم تا به کلام معصوم نورانی شویم.

نخستین استدلالی که درباره موضوع اجباری بودن حجاب میشه و از جمله در خبر اخیر وقتی دقت کردم و چند جای دیگه که خاطرات رو میخوندم، اینه که به بدحجاب تذکر داده میشه که بالاخره ما شهروند این مملکت هستیم و مملکت قانون داره... لذا باید به قانون احترام گذاشت و حجاب رو رعایت کرد... شکی در درستی این حرف نیست، اما سؤال اینجاست وقتی یک جوان بدحجاب (اعم از مرد و زن) میتونه با دقت در پوشش، و نپوشیدن مانتوهای تنگ، زیبایی و وقارش رو همچنان حفظ کنه، چرا اصرار داشته باشه به پوشش زننده و یا با جلوه آسیب زننده (چه خودش و چه دیگران)؟ طبعا برخورد قانونی بر عهده دستگاه‌های ذی‌ربط هست، ولی من میخوام از یه زاویه دیگه به قضیه نگاه کنم... به نظرم صحبت از قانون باید در مرحله آخر عنوان بشه با مطالعه و سرمشقی که در روایت ذیل داشتم:

امام حسین (سلام الله علیه) در روز عاشورا در مرحله آخر، بعد از اینکه هیچ چیز تأثیر نکرد، فرمودن:

... (اى گروه شیطان) اگر شما را دین نیست و از روز قیامت نمی‌ترسید، آزاده باشید و باز گردید به انساب خود اگر شما اعراب هستید.

یعنی اگه دین شما براتون حجت نمیاره، حتی اگه به قوانینی که مورد پذیرش عقلا از پدرانتون بوده پایبند باشید، دست از جنگ باید بردارید.

.

.

... در مورد حجاب نیز من این طور فکر میکنم؛ که نباید سریع رفت سراغ استناد به قانون، چه اینکه برخی افراد به خاطر جهل و ناشناخته بودن ثمرات حجاب و پیامدهای بدحجابی و یا ترس از جو جامعه یا از روی هوا و هوس جوانی و خودبینی و نه با قصد قانون‌شکنی این خطا رو مرتکب میشن... و بلکه بشه با راهنمایی از جنس خود دین و مذهب، تأثیر گذاشت.(همان طور که امام ابتدا با ادبیات درون دینی، افراد رو نصیحت کردند و بعد ارجاع دادن به سنتهای خوب در انساب اعراب) اینکه در مرحله نخست، چه بیانی اثرگذار تر هست، دوستان استاد ما هستند؛ مثلا با گفتن سیره و نام حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و معرفی ایشون به عنوان الگوی یک زن کامل یا گفتن از حجاب در سایر ادیان الهی و ... احتمالا اثر بهتری بشه گذاشت. (البته بنده در موارد خاصی که خبرش بیرون اومد اظهار نظر نمیکنم و به طور کلی میگم، و در اون شرایط خاص نبودم)

اما اگه بخوام استدلالی نگاه کنم، یکی از بهترین استدلال‌ها رو در کلام امیرمؤمنان یافتم. امام علی (سلام الله علیه) که خود حاکم جامعه اسلامی بودن در خطبه 40 نهج‌البلاغه فرموده‌اند: (قریب به مضمون)

« (به ناچار) برای مردم یا امیر نیک یا امیر بدکار باید باشد. اگه امیر نیک باشه، در مملکت یه سری تکالیف داره مثلا مالیات بگیره، امنیت برقرار کنه، حق ضعیف رو از قوی بگیره، با دشمنان مبارزه کنه...
و همه اینا باید باشه تا اینکه از جمله در فرمانروایی او، مؤمن از شر بدکار در امان باشد...(یُستَراحَ مِن فاجر) »

امیرالمؤمنین یه جامعه با امیر نیک رو توصیف میکنه. می‌فرماید توی جامعه‌ای که امیرش نیک هست، بالاخره مؤمن یه سری انتظارات طبیعی داره، دلش میخواد از شر بدکار راحت باشه و بتونه کار خودش رو بکنه (یعمل فی إمرته المؤمن). در ادامه مثال میزنم: (مرد)دلش نمی‌خواد مناظر محرک به او تحمیل شود... و یا (زن) نمیخواد خیانت ببینه...دلشون میخواد آرامش روانی حاکم بشه. بالاخره حق طبیعی‌اش هست دیگه!
و از حاکمش هم انتظار داره این رو برقرار کنه. لذا در جکومت امیر نیک، باید راحتی(ظاهری) فاجر گرفته بشه. از این روست که مسیحی و یهودی هم باید برای حفظ راحتی مؤمن در جامعه اسلامی اجبارا به حجاب پایبند باشه...

بگذریم به نظر میرسه با وجود آمار طلاق، در شر بودن بدحجابی شکی وجود نداشته باشه...

----------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن:

1- بهتر دیدم متن خطبه 40 نهج‌البلاغه رو بنویسم تا سوءتفاهم‌های احتمالی پیش نیاد!

(...)  مردم به زمامدارى نیک یا بد، نیازمندند، تا مؤمنان در سایه حکومت، به کار خود مشغول و کافران هم بهره بجوید، و مردم در استقرار حکومتش، زندگى کنند، به وسیله حکومت بیت المال جمع آورى می‌گردد و به کمک آن با دشمنان می‌توان مبارزه کرد. جادّه‏‌ها امن و امان، و حقّ ضعیفان از نیرومندان گرفته می‌شود، نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران، در امان می‌باشند (...) منتظر حکم خدا در باره شما(اشاره به خوارج) هستم. [و نیز فرمود:] امّا در حکومت پاکان، پرهیزکار به خوبى انجام وظیفه می‌کند ولى در حکومت بدکاران، ناپاک از آن بهرمند می‌شود تا مدّتش سر آید و مرگ فرا رسد.

اشاره کنم که اساسا خطبه، ذیل قضایای مربوط به خوارج بیان شده، همون خوارجی که با زور میخواستن حکم خدا رو بدون در نظر گرفتن حکومت، روی تک تک افراد اجرا کنن... همون خوارجی که خود امام قربانی طرز تفکر شقی ترین آنان شد... از این خطبه اعتدال رو هم میشه آموخت؛ باید حکم خدا رو در جامعه اجرا کنیم. اما نه مثل کشورهای اسماً مسلمان عربی منطقه و نه مثل طالبان!

۳۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۲ ، ۰۶:۵۱
‌ ‌