«آرمان‌شهر»

... اوست که همۀ کارها و زمام همه‌ی امور در دست اوست و ما هیچ و هیچ اندر هیچ هستیم. امام خمینی(ره)

«آرمان‌شهر»

... اوست که همۀ کارها و زمام همه‌ی امور در دست اوست و ما هیچ و هیچ اندر هیچ هستیم. امام خمینی(ره)

«آرمان‌شهر»

بسم ربّ المهدی

« کاف هاء یاء عین صاد »
کربلا، هلاکت، یزید؛
و عطش؛
و صبر؛
همه برای رسیدن به آرمان‌شهر موعود است

آری راه «قدس» از «کربلا» می‌گذرد...
و شاهراه «ظهور»
از همین‌جا آغاز می‌شود،
به قدمهایت نگاه کن
.
.
.

تبلیغات

Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

آخرین نظرات

...

اخیراً در نشریه " کار و توسعه " مصاحبه ای با یکی از اساتید حکمت و فلسفه انجام شده که اگر چه بسیار خواندنی است، اما مراد بنده از اشاره به این مصاحبه، سؤالی است که از این استاد معظم به عمل آمده است. پرسیده اند: آیا به نظر شما برای حرکت در جهت توسعه اقتصادی و پیشرفت در صنعت باید زیربنای فکری را تغییر داد و بنظر برخی خود را از جاذبه میدان فلسفی اندیشه عرفانی رها کرد و بر علم متکی شد؟ تقابل اندیشه عرفانی و توسعه اقتصادی و پیشرفت در صنعت، نعل وارونه ای است که نه راهبر به عرفان است و نه توسعه اقتصادی و صنعتی. نشریه " کار و توسعه " شاید کاملاً صادقانه و با حسن نیت به این مسئله پرداخته باشد، اما حکمی که از پذیرش این تقابل استنتاج می شود این است که: " اگر توسعه صنعتی می خواهید باید دست از عرفان - که حقیقت دین است - بشویید. " پاسخ استاد در برابر این سؤال بسیار داهیانه است: اولاً تفکر غالب کنونی تفکر عرفانی نیست. ثانیاً عرفان مانع هیچ کمالی نمی شود. اما اگر فرض کنیم جامعه ای پدید آید که به تفکر عرفانی وابسته باشد، می توانیم بپرسیم که وضع تکنیک و تکنولوژی در این جامعه چه می شود و آیا تکنولوژی می تواند بر مبنای تفکر عرفانی تأسیس شود و بسط یابد. پاسخ دادن به این پرسش بسیار دشوار است و کسی می تواند به آن پاسخ دهد که بداند تکنیک با تفکر چه نسبتی دارد و انحاء تفکر را بشناسد و خود اهل معرفت باشد. مع ذلک اگر مقصود این است که عرفان با تفکر غالب در جامعه تکنیکی کنونی جمع نمی شود من این معنی را تصدیق می کنم و می گویم تکنیک کنونی جوهر تفکر را در خود دارد و بر تفکر بیگانه مبتنی نمی شود و هر جا برود حقیقت تفکرهای تاریخی را کنار می گذارد و صرفاً صورت ظاهر و ظاهر بی اثر آنها را می پذیرد و تحمل می کند. ولی ما که نمی خواهیم تکنولوژی را تأسیس کنیم. ما در صدد اخذ و اقتباس تکنولوژی هستیم و البته راضی نیستیم که مصرف کننده صرف و وابسته به قدرت های صنعتی و اقتصادی باشیم. در راه اخذ و اقتباس تکنیک و توسعه اقتصادی و اجتماعی موانعی وجود دارد که باید برداشته شود. همچنین تصاحب تکنولوژی شرایط و لوازمی دارد که باید به وجود آید. کسی که می گوید تفکر عرفانی مانع راه ترقی ماست، دانسته یا ندانسته مردم را گمراه می کند و نه فقط مانع یا موانع حقیقی را از نظر ایشا ن می پوشاند، بلکه معرفت و عرفان را در موضع اتهام می نشاند... در کشور ما، تفکر عرفانی بوده است و وجود تاریخی ما کم و بیش ریشه در آن دارد. اما گمان نمی کنم که نظام اجتماعی ما در میدان جاذبه اندیشه عرفانی قرار داشته باشد. یعنی بنظر نمی رسد که تفکر غالب در روابط ما تفکر عرفانی باشد. اندیشه ما هم کم و بیش اندیشه منتشر جهانی است.(4) اتکای بر علم نیز اگر به معنای ترک ولایت فقها و تسلیم در برابر مدیریت علمی یعنی ولایت ساینتیست ها(5) و تکنوکرات ها(6) باشد، پیشنهاد ریاکارانه ای است در جهت نفی معتقداتی که انقلاب اسلامی و ولایت فقیه در خاک آن ریشه دوانده اند، اگر نه، ولایت فقیه یا حکومت دینی، بالذات، تعارضی با علوم جدید ندارد. تعارض و تناقص هنگامی پدید می آید که ما علوم جدید را به مثابه یک ایدئولوژی اعتبار کنیم و بخواهیم که بایدها و نبایدها، یعنی احکام عملی حیات خویش را از آنها اخذ کنیم. ما بایدها و نبایدها، یعنی احکام عملی زندگی خویش را از شریعت می گیریم و فقه است که واسطه حقیقتِ تشریع و حیطه عملی حیات ماست.

...


4. رضا داوری اردکانی، میعادگاه تکنیک کجاست؟، کار و توسعه، 1، مهر 1369، ص 34. _و.

5. scientist: کسی که قائل به اصالت علم و روش علمی است. _و.

6. technocrat: کسی که قائل به اصالت و ولایت تکنیک است.


متن کامل « یک هشدار »  از شهید آوینی

‌ ‌
۱۴ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

✅ چه کسانی نیاز دارند ما باور کنیم «رشته های نوین علمی نو دنیای ما را تغییر خواهند داد»؟

✍️ نویسنده: محمدقائم خانی

💢 «رشته های نوین علمی دنیای ما را تغییر خواهند داد.» این جمله با بسامد بالایی از منابع مختلف شنیده می شود. این گزاره چه نوع گزاره ای است؟ توصیفی است یا تبشیری؟ تبلیغی است یا علمی؟ شاید اگر این گزاره صرفا از رسانه ها یا بنگاه های اقتصادی شنیده می شد، این قدر قابل تأمل نبود. حتی اگر این گزاره صرفا جمله ای تزیینی در ارائه های علمی دانشمندان بود، باز هم می شد از کنارش گذشت، چون چندان به خود رشته های علمی نوین ارتباطی نداشت. ولی دقت در کانون علمی مرتبط با این فناوری ها نشان می دهد که بحث خیالی فراتر از حواشی دنیای علم است.

💢 امروزه چنین رویکردی وارد متن علم شده و چون روحی دمیده شده در کالبد علم، جهت گیری کلی آن را تعیین می کند. تأمل در کتب و مقاله های منتشره در رشته‌های نو، شکاف بزرگی را بین ادعاها و یافته های علمی نشان می دهد. این شکاف چنان عمیق است که به راحتی می‌توان نوعی «اغراق» را در نتیجه گیری ها مشاهده کرد. یافته های علمی بسیار محدودند و سطح کوچکی از مسأله را پوشش می دهند، ولی ادعاها بسیار کلی و فراگیر هستند به گونه ای که با ادعاهای فلاسفه بزرگ قرون گذشته قابل مقایسه اند. این در حالی است که پیچیدگی و تنوع متغیرهای موجود در این رشته ها، بسیار بیشتر از رشته های علمی متعارفی است که تا نیمه اول قرن بیستم رشد کرده اند. در عین حال با وجود مسأله های سخت تری که دانشمندان با آنها مواجه اند، ادعاها نسبت به گذشته بزرگ تر شده اند. چه چیزی باعث شده خود دانشمندان در متون علمی (و نه سخنرانی های عمومی) به اغراق روی بیاورند؟

💢 خوب است قبل از پاسخ به این پرسش، مقایسه ای بین وضعیت علم در دو مقطع از تاریخ مدرن و نسبتش با حوزه های دیگر انسانی داشته باشیم؛ یکی انتهای قرن نوزده و ابتدای قرن بیست، و دیگری انتهای قرن بیست و ابتدای قرن بیست و یک. انتهای قرن نوزده و ابتدای قرن بیست، زمانی است که دنیای علم تغییرات بزرگی را تجربه کرد. توجه به تاریخ اروپا نشان می‌دهد که این تغییرات، اثرات بسیار بزرگی در حوزه های دیگر انسانی چون فلسفه، هنر و ادبیات و شاخه های مختلف علوم انسانی گذاشت و به تغییرات مهمی منجر شد. بررسی ها نشان می‌دهد که اثرگزاری علم به خاطر الهام بخشی آن در حوزه معرفت و یکه تازی در تغییر حوزه های انسانی در نسبت با طبیعت است. حتی در حوزه های ظاهرا غیرمرتبط هنری و ادبی با علم هم مکاتب مهمی ملهم از نظری های جدید علمی ایجاد شد و گسترش پیدا کرد. هستی شناسی به شدت تحت تأثیر علم بود و بر همه حوزه های دیگر هم تأثیر می گذاشت، هرچند آن حوزه ها مستقیما به «معرفت مدرن» مربوط نمی شد.



💢 اما امروزه مکانیزم تغییرات در حوزه های مختلف تغییر کرده و وحدت قرن نوزدهمی خود را از دست داده اند. منطق اصلی تغییر و پیشرفت در حوزه های مختلف، امکان ایجاد خلق پول و منفعت است. به همین دلیل تنها آن قدری از علم تأثیر می پذیرند که به کاربردی شدن و سودآوری در آن حوزه کمک کند. هرچند هنوز هم علم مهمترین حرف را در هستی شناسی می زند، ولی این تسلط به هیچ وجه مسیر دیگر حوزه های مرتبط با آن را هم تغییر نمی‌دهد چه رسد به حوزه های دورتری چون هنر و ادبیات را. بنابریان می توان ادعا کرد که علم الهام بخشی شدید یک قرن پیش خود را از دست داده و ختی برای ادامه حیات خود نیز باید کارآمدی خویش را در رفع مشکلات معمول و مسائل جاری انسانی نشان بدهد.

💢 از طرف دیگر پیچیدگی مسائل علمی و موضعات خاص آن به گونه ای است که امکان ادامه پیشرفت علم بدون توجه سرمایه داری را از بین برده است. در حالی که یک قرن پیش نوعی استقلال در علم دیده می شد به گونه ای که امکان تغییرات بزرگ را توسط افراد یا حداکثر جمع های کوچک به وجود می آورد. اما امروزه برای پژوهش های متوسط علمی هم نیاز به سرمایه گذاری بزرگ هست و هدایت کلان پروژه ها تنها توسط سرمایه داری جهانی انجام می شود. سرمایه داری هم در این زمینه کاملا بی رحمانه عمل می کند. یعنی تا وقتی یقین نکند که پیگیری یک برنامه پژوهشی به کابردی خاص (حداقل در طولانی مدت) منجر نمی‌شود، سرمایه را سمت آن بخش هدایت نمی کند. بنابراین نیاز شدید دانشمندان به سرمایه از یک طرف و امساک سرمایه داری از خرج پول در حوزه هایی که احتمال کابردی سازی هم در آنها پایین است از طرف دیگر، اثبات کارامدی نظریه های علمی در حوزه های مختلف اقتصادی-اجتماعی را به ضرورتی اجتناب ناپذیر تبدیل کرده است. امروزه هر دانشمندی باید بتواند سرمایه گزاران خصوصی و دولتی را متقاعد کند تا پولشان را در پروژه های او سرمایه گذاری کنند. به همین دلیل است که تبلیغات از امری حاشیه ای گذر کرده و وارد متن علم می شود تا امکان حیات علم وجود داشته باشد.

💢 در اثر چنین شرایطی است که اغراق در توان توجیه معرفتی و کاربرد ابزاری هر نظریه علمی، بخشی اصلی از کار دانشمند می‌شود تا بقای او را در عرصه رقابت وحشتناک امروز دنیای سرمایه داری تضمین کند. چنین می شود که دانشمندان هم در متنون علمی خود راه اغراق پیش می گیرند و نتایج دلخواه را در پی یافته های تنک یا حداکثر معمولی می آورند، و هم در سخنرانی ها و برنامه های رسانه ای ظهور دنیای جدیدی را نوید می دهند. اما به این مسأله توجه ندارند که این واگرایی و سودانگاری غیررسمی ضربات عمیقی به پیکره علم وارد کرده و راه های اصلاح این حوزه استراتژیک انسانی را مسدود می‌کند.

#رشته_های_نوین_علمی
#سرمایه_داری
#بازار
#پیشرفت_علم



✨ کانال "کارگروه علوم انسانی و توسعه" اندیشکده مهاجر
@humanities_development
@mohajer_ThinkTank

‌ ‌
۱۲ خرداد ۹۶ ، ۰۵:۱۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

آقایان! از همین آغاز باید عرض کنم که مسائل ما و شما یکی نیست. این اشتراک تنها در لفظ است و نه در معنا. اگر ما نیز چون شما در جست و جوی بهشت زمینی بودیم، دیگر چه داعیه ای داشتیم برای انقلاب و غلبه بر اهوای نفس امّاره؟ بهشت ما در قطع تعلقات است و بهشت شما در اثبات آنها. این دو خط متنافر است و هیچ جا به هم نمی رسد جز در لامکان

...

مسئله ما اقامه عدل و استقرار حکومت اسلامی است و این هرگز در تاریخ تجربه نشده است، جز یک بار، هزار و چهارصد سال پیش. اسلام « دین حنیف » است، مطابق با حقیقت عالم و فطرت انسان… و چه شما بپذیرید یا نپذیرید، از جانب خالق عالم و توسط پیامبران تشریع شده است. ما به توهّمات ماتریالیستی شما و تفکرات روز کاری نداریم؛ هر چه هست، این حقیقتِ امر است. بنابراین، مسئله ما امروزی بودن یا نبودن نیست.


آقایان! این عصری که شما سنگ آن را به سینه می زنید یکی از اعصار جاهلیت است و تفاوت آن با دیگر اعصار جاهلی در آنجاست که این بار جاهلیت را تئوریزه کرده اند و به آن صورتی عملی بخشیده اند. این عصر، چه قبول بکنید و چه نگنید، عصر خرافات است و ما مأمور به مبارزه با این خرافه گرایی مدرن هستیم… و یکی از بزرگترین خرافه های رایج در این عصر، « نظریه ترقی » است. نظریه ترقی در این فرض که ارتقای تاریخی انسان سیری خطی دارد بنا شده است و از لفظ « ارتقا » نیز صرفاً ملاحظات مادی و حیوانی زندگی بشر را مراد کرده اند، حال آنکه تکامل و تعالی انسان درارتقای مادی، و لنگاری و رفاه بیش تر نیست. کمال انسان در قرب خداست و این قرب، خلاف تصور آقایان، با قناعت بیش تر ملازمه دارد تا اسراف در مصرف و تمتع دیوانه وار. ما کمال بشر را در تکنولوژی پُست مدرن نمی جوییم تا برای دستیابی بدان، خود را به غرب و شرق تسلیم کنیم… و البته از جانبی دیگر، معتقدیم که می توان تکنولوژی را در یک نظام هدایتی مناسب به استخدام کشید – با احتیاط فراوان، چرا که ماشینیسم ذات تکنولوژی است.


متن کامل « تلقی شما از معاصر بودن چیست؟ »


حاشیه نوشت:

تکرار مکررات

بررسی دیدگاه شهیدآوینی درباره مواجهه با ویدئو

‌ ‌
۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

... این یأس‌انگاری متافیزیکی، تقدیر فلسفه غرب است و نتیجه‌ی فلسفی موضوعیت بشر و خودبنیادی. خودبنیادی نیز لازمه‌ی اومانیسم است. پس، از این یأس‌انگاری گریزی نیست. این یأس‌انگاری نتیجه لازم تناقضی است که میان دو تلقی از معنای «بشر» وجود دارد: بشر در پندار خویش و بشر آن سان که هست. بشر در پندار خویش قطب عالم و دائر مدار هستی است، اما آن سان که می‌خواهد، نمی‌یابد. همین تناقض است که برای بشر در مصداق جمعی و تاریخی آن روی داده و کارش را به یأس کشانده است؛ یأس‌انگار اگر به علت یأس خویش وقوف یابد، در واقع از آن عبور کرده است.

این دوران از تاریخ که ما در آنیم، دوران عبور از یأس‌انگاری متافیزیکی و نیهیلیسم است، و به عبارت دیگر، دوران خود آگاهی است. همین که ما به وجود این تناقض، خودآگاهی یافته‌ایم، نشانه‌ی مساعدی است بر گذشتن از غلبه نیهلیسم. یعنی از غفلت ملازم با یأس‌انگاری متافیزیکی بیرون آمده‌ایم، و این مغتنم است.

غرب به خودی خود نمی‌تواند از سیطره این غفلت بیرون آید ؛ «تجدید و عهد» در «ما» انجام خواهد شد و تبعات آن در عالم تحقق غرب یاری خواهد داد تا خود را از ظلمات غفلتی که ملازم با نیهیلیسم است برهاند. مراد از تجدید عهد، تازه کردن آن عهد ازلی است که در لوح فطرت بشر محفوظ است. تاریخ حیات بشر، تاریخ روی آوردن به این عهد فطری و یا انکار آن است و اگر لفظ «عهد» در نزد ما مترادف با «عصر و زمان» است علّتی جز این ندارد. پیامبران مجدد همین عهدند از راه «تذکر»؛ یعنی که عفلت بشر در فراموشی آن پیمان فطری است که هر کس در درون خود باز می‌یابد.

این «ما» که گفتم، کیست؟ فلسفه در این سوی کره زمین که ما هستیم، از همان آغاز، متأثر از تفکر مبتنی بر وحی بوده است و سیری داشته مخالف با سیر فلسفه در غرب. غرب مظهر اسم ظاهر است و شرق مظهر اسم باطن، و تعهد تاریخی ما در این میانه، جمع بین ظاهر و باطن است.

فیلسوفان ما ناگزیر در نور وحی روی به تفکر انتزاعی فلسفی آورده‌اند و نه تنها فیلسوفان، متکلّمین و متصوفه نیز از تفکر فلسفی مدد گرفته‌اند. نسبتی که عرفا با فلسفه یافته‌اند به عبارتی «سلبی» است؛ عالم فلسفه، عالم انتزاع است و عالم عرفان، عالم اتحاد. و تصوف نظری، همان دین است در صورت تفکر فلسفی.

...

آوردگاه رنج


لینک منبع: آخرین دوران رنج (شهید آوینی)

‌ ‌
۱۵ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۵۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

[Forwarded from کانال شاخه طوبی]
.
بسم الله الرحمن الرحیم

🔴#کانال_شاخه_طوبی   
     #رابطه_علم_و_دین
     #پست_شماره_۳۳
 
🔺#اکل

💠بزرگان ما از علم حصولی،تعبیر به «اکل من تحت ارجل» و از علم حضوری،تعبیر به «اکل من فوق» نمودند و این اصطلاح را از آیۂ شریفۂ ⚜ولو انهم اقام التوراة و الانجیل و ما انزل الیهم من ربهم لاکلوا من فوقهم و من تحت أرجلهم⚜ بهره برداری نموده اند.بزرگان از این آیه چنین استفاده کردند که،اگر انسان علمی را از پایین بگیرد علم فکری است و اگر از عوالم مافوق کسب کند،علم شهودی است.

💠باب یازدهم «دفتر دل» شرح اطوار وجودی انسان در قوس صعود از نقطۂ آغازین آن به نام نطفه این که مصدر به این بیت است :
🌼به بسم الله الرحمن الرحیم است
     که ببینی نطفه ای در یتیم است🌼
در این جا «درّ یتیم» کنایه از انسان است، زیرا عالَم به منزلۂ دریا یا صدفی است که نفس ناطقۂ انسانی،درّ یک دانه و درشت آن است که او را در نظام کیانی و موجودات آن،مانندی نمی باشد و این در یتیم،از نطفۂ انسانی که  قوس نزول عصارۂ عالَم و لوح محفوظ حق است،به اشتداد جوهری و حرکتِ وجودی در قوس صعود،با
⚜بسم الله الرحمن الرحیم⚜ به بی نهایت می رود که :
⚜یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا
فملاقیه⚜

#ص_۶۷
#استاد_صمدی_آملی_حفظه_الله

#شاخه_طوبی
@shakhehtoba


حاشیه نوشت:

امام صادق(ع) در مورد پیشرفت فرمودند: آن که پیشرفت را در خود نبیند، به نقصان نزدیک‌تر است و هر که به نقصان نزدیک‌تر باشد، مرگ از زندگی برایش بهتر است.


پ.ن:

1- هشتگ #رابطه_علم_و_دین رو در کانال شاخه طوبی جستجو کنید. معارف ارزشمندی داره... .

2- مدتیه که وبلاگ رو به روز نمیکنم... نه اینکه موضوع نباشه. فکر میکنم برای تحقق "پیشرفت" هم در علم شهودی و هم در علم حصولی،
فصل بهره برداری و سرمایه گذاری نویی فرا رسیده... إن شاء الله ذیل نگاه و عنایت امام حسین (علیه السلام) بتونیم ثابت قدم باشیم.

« ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین علیه السلام »

‌ ‌
۲۷ دی ۹۵ ، ۰۰:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

با مطالعه کتاب «منزلت عقل در هندسه معرفت دینی»، پاسخ بسیاری از مسائل و دغدغه هایی را که انگیزه مطالب و پست های قبلی بود، یافتم لذا در ادامه مباحث علم دینی و تکنولوژی و دانشگاه اسلامی، مطالعه آن را پیشنهاد میکنم.

این اثر آیت الله جوادی آملی و همچنین مستند 6 قسمتی که بیانگر سیره علمی و عملی ایشان است از لینکهای ذیل قابل دسترسی است:

دانلود کتاب

لینک دانلود مستند

از باب نمونه در بخش سوم مستند، حجت الاسلام واعظی منظور از عقل را از نظر آیت الله جوادی آملی بدین گونه تبیین می‌کنند:

اولا ایشان عقلی که می‌گوید، این عقل را با عرض عریضش در نظر می‌گیرد، یک طیف در نظر می‌گیرد، نه خصوص عقل تجریدی فلسفی و برهانی فلسفی، عقل که ایشان می‌گوید، اعم از عقل تجربی، عقل نیمه تجریدی یا عقل ریاضی و عقل فلسفی و عقل ناب عرفانی؛ یعنی ایشان وقتی می‌گوید عقل حجت است، عقل را به عرض عریضش می‌گوید حجت است نه خصوص عقل برهانی، لهذا طبق مبانی ایشان، حتی عقل تجربی که در علوم و فنون و تجربی متعارف، فیزیک و شیمی و اینها رواج دارد، حتی این عقل را ایشان حجت می‌داند

...

یافته های علمی، مادامی که این یافته‌ها ابطال نشدند و بی اعتباری شان اثبات نشده، تو فضای خودشان و فضای کاربری آنان در حوزه های انسانی حجت است یعنی چه؟ یعنی مثلا اگر کسی فرزندش بیمای سختی گرفت و اطباء بر اساس همان دانش تجربی خودشان تجویزهایی کردند و داروسازها و داروشناس‌ها بر اساس علوم تجربی خودشان توصیه‌هایی داشتند به لحاظ درمانی و از لحاظ دارویی، هیچکس نمی‌تواند بگوید که خب اینها که برهانی نیست، اینها که قطعی نیست، اینها تجربی است و تجربی هم خب ابطال پذیر است ممکنه 10 سال دیگه 100 سال دیگه 50 سال دیگه بعضی از این یافته‌های پزشکی و یافته‌های داروشناسانه و یافته‌های دیگر علوم تجربی ممکن است ابطال بشود، پس من به اینها بی‌اعتنا باشم ایشان می‌فرماید که اینها حجت است، حجت شرعی است، یعنی اگر کسی بی‌اعتنایی کرد به این توصیه‌ها و بی‌اعتنایی کرد به دانش روز و فرزندش مثلا مشکلی پیدا کرد این قیامت مسئول است و پاسخگو باید باشد حجت شرعی بر او تمام می‌شود.

...

یک هواپیمایی می‌خواهید بسازید ولی بگویید من به این دانش فیزیک و ریاضی روز بی اعتنا هستم به خاطر اینکه اینها معلوم نیست که شاید بعدا ابطال شود ایشان می‌گویند که شما مسئولیت شرعی دارید (بر) شما عقل تجربی حجت است، حتی حجت شرعی است، همچین نگاهی ایشان به علم دارد

در بخشی از همین مستند، آیت الله جوادی آملی، بیان می‌کنند که:

ما درحوزه می‌گوییم خدا چنین گفت، خدا چنین گفت، خدا چنین گفت؛ شما در دانشگاه می‌گویید خدا چنین کرد، خدا چنین کرد، خدا چنین کرد؛ کار شما اگر دینی‌تر از کار ما نباشد، کمتر نیست، منتها آن مسئله فلسفی بنیادی را باید دقت کنید و آن این است که آیا ما علم دینی داریم یا نه؟ این مسئله که آیا علمِ دینی هست یا نیست؟ این هستی شناسی است دیگر، این را هیچ -یعنی هیچ- هیچ علمی جواب نمی‌دهد مگر فلسفه. چون آن کوه بلندی که شمش طلا تولید می‌کند، فلسفه است، بعد انگشتر سازی و النگو سازی و گوشواره‌سازی را علوم دیگر باید بروند، زمین را زمین‌شناس میداند، بدن را طبیب می‌داند، دام شناسی را کشاورزی را سپهرشناسی را نجوم را، اینها انگشترها و النگوهای علومند اما در جهان چه هست این شمش طلاست، فقط فقط انگار فلسفه است، علوم دیگر آن قد و قواره را ندارند که درباره کل جهان بحث کنند، آیا علم دینی در جهان هست یا نیست، این را فلسفه باید جواب بدهد.


پ.ن:

جهت آشنایی با فلسفه اسلامی و همچنین یافتن مصادیق برای تشبیه مورد استفاده آیت الله جوادی آملی پیشنهاد میکنم به خبرنامه حکمت اسلامی مراجعه نمایید. مثلا در شماره 13 درباره زمان در فیزیک و فلسفه و در شماره 40 درباره انرژی در فیزیک و فلسفه مطالب جالب توجهی دارد.


حاشیه نوشت:

لینک دعوت برای تدریس فلسفه اسلامی و پزشکی در دانشگاه منچستر نیز جالب توجه است. بحثهایی راجع به فعالیتهای دانشگاه جامعة المصطفی در زمینه "معنا درمانی" از حجت الاسلام داوود نژاد شنیده بودم که یحتمل این دو مورد از سنخ یکدیگرند.

‌ ‌
۳۰ مرداد ۹۵ ، ۰۶:۵۵ موافقین ۰ مخالفین ۱ ۱ نظر

چند لینک اصلاح شد...

افزودن لینک یادداشت حجت الاسلام قائمی نیا مرتبط با پست کل عمارت فلسفه غرب در حال نابود است 2ا

لینک بازی A Slower Speed of Light

لینک خرید جزوه «معرفت شناسی اسلامی»

افزودن صفحه اطلاعات مرتبط با دکتر عبدالله نصری مرتبط با پست کل عمارت فلسفه غرب در حال نابود است 2

اصلاح روایت «خلق الله آدم علی صورته» ذیل نظرات پست "کل عمارت فلسفه غرب در حال نابودی است"

لینک سخنرانی آیت الله مجتهدی تهرانی ذیل حدیث "نحن اصل کل خیر و أعدائنا اصل کل شر" در پست چراغی را که ایزد برفروزد

رمز عبور فایل تفسیر سوره توبه جنگ نفاق و انفاق، حذف شد.

‌ ‌
۰۳ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۴۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

از باب روایتی که از حضرت عیسی(علیه‌السلام) نقل شده است «خُذُوا الْحَقَّ مِنْ أَهْلِ الْبَاطِلِ وَ لَا تَأْخُذُوا الْبَاطِلَ مِنْ أَهْلِ الْحَق‏ کُونُوا نُقَّادَ الْکَلَام‏» به دنبال فرصتی بودم تا ترجمه کتاب فلسفه جسمانی را تورق کنم و به توضیحات مصاحبه بسنده نکردم. قبل از هر چیز باید عرض کنم علی رغم اینکه کتاب در زمینه علوم شناختی، بحث مهم و چالشی رو مطرح کرده، از پیشنهاد دادن آن، حتی از باب تجربه منصرف شدم! چرا که در مقام نظریه پردازی برخی از اصول مسلم مکاتب الهی مثل وجود نفس و روح را نادیده گرفته است، در بعضی موارد دارای مغالطه های فراوان است و نسبت به بحث روح در متون مقدس یا در پدیده‌های طبیعی مثل خواب، داوری بی‌مبنایی انجام داده است. همچنین فضای کلی کتاب نشان می‌داد که مطابق اندیشه غرب، انسان مبدأ هستی و مفاهیم تصور شده است و اینکه خرد توسط بدن انسان شکل می‌گیره. که در نظرات پست قبل نیز اشاره‌ای به این مسئله شد. طرح بحث پیرامون نظریات اسلامی رو به آینده مؤکول میکنم مثلا بحثهایی راجع به اینکه انسان یا به عبارت دقیق تر نفس، جسمانیت الحدوث و روحانیت البقاء است و همچنین روایات در باب "جسم اللطیف" نیاز به فرصت بیشتر و جُدا از مطلب حاضر دارد.

با این حال بخشی از متن کتاب رو که جای جرح و تعدیل دارد، در ادامه آوردم:

سطوح جسمانیت:

برای آنچه ما آن را جسمانیت مفاهیم می‌نامیم، دست کم سه سطح متفاوت وجود دارد: سطح نورونی، سطح آگاه پدیدار شناسی(سطح قابل دسترسی آگاهی مثل درد، مزه، درک رنگ و غیره) و سطح ناآگاه شناختی (بخش فهم زبان و کاربردهای آن)

... انسان ها فقط مغز نیستند، فقط مدارهای نورونی نیستند؛ صرفا مقادیری از تجربه های کیفی و الگوهای برهمکنش بدنی، یا ساختارها و عملیات ناآگاه شناختی هم نیستند. همه‌ی اینها، به اضافه چیزهای بسیار دیگری که ما تاکنون توضیح نداده ایم، حضور دارند. برای توصیف کافی ذهن انسان، تبیین هایی در تمام این سه سطح لازم است. (اگرچه کافی نیست)

همچنین دکتر عبدالله نصری توضیح و نقدی در مقدمه کتاب آورده اند که به سمع و نظر شما می‌رسانم:

« ... مؤلفان گاه وارد برخی مباحث معرفت شناسی می‌شوند که تصویر دقیقی از آن ندارند، مانند مطالب مربوط به نظریه انطباق در بحث حقیقت. گاهی بر این نکته تأکید می‌کنند که واقعیات غیر جسمانی را نفی نمی‌کنند:

"حذف یک دیدگاه فلسفی است که می‌گوید تنها پدیده های واقعی هستی های موجود فیزیکی هستند. آشکار است که ما هواداران واقع گرایی جسمانی حذف گرا نیستیم. اما در عین حال فیزیک گرا هستیم.(2) به این معنی که باور داریم برای هر چیزی که ما آن را از دیدگاه علمی واقعی می‌دانیم در نهایت یک پایه و اساس مادی وجود دارد. یعنی ما با دیگران در جامعه علوم شناختی معتقدیم که برای هستی هایی چون واج ها ، فعل ها و استعاره در نظریه علمی ذهن و زبان، یک اساس فیزیکی در جسم ما و مغز ما وجود دارد."

علی رغم مطالب فوق، مؤلفان در مقام نظریه پردازی حذف گرا هستند. »

دکتر عبدالله نصری با وجود وارد دانستن انتقاداتی به مؤلفان نظیر اینکه «عقل برای اندیشیدن نیاز به مغز دارد نشانگر آن نیست که ساختار و فعالیت های آن هم ناشی از مغز است...» یا «پذیرش داروینیسم برای توجیه تکاملی بودن عقل» این کتاب را دارای وزن و اهمیت خاصی میداند «چرا که دیدگاه جدید و تازه ای در علوم شناختی مطرح میکند.، دیدگاهی که حتی در کشورهای مبدأ هم جدیدند.»

برای مطالعه مقالات دکتر عبدالله نصری و آشنایی بیشتر با ایشون میتوانید به اینجا و اینجا مراجعه نمایید.


حاشیه نوشت:

1. جهت آشنایی با معرفت شناسی اسلامی به اینجا و اینجا و اینجا مراجه نمایید. همچنین بخشی از صوت رو از این لینک میتونید دانلود کنید.

لینک خرید جزوه «معرفت شناسی اسلامی»

2. از آنجا که بحث فیزیک گرایی شد، مناسب دیدم اضافه کنم که مدتی پیش آزمایشگاه بازی دانشگاه MIT بازی با عنوان A Slower Speed Of Light منتشر کرده بود (سال 2013) و در حال حاضر از اینجا یا به طور مستقیم از اینجا قابل دسترس است. بازی مذکور، آثار شهودی و شبیه سازی شده از نظریات نسبیت عام و خاص را نمایش می‎دهد و روال بازی بدین شکل است که 100 گوی را باید جمع کنید و به ازای هر گوی سرعت شما به سرعت نور، به طور نسبی نزدیک‎تر می‎شود و انحنای فضا محسوس‌تر. پس از جمع‌آوری همه‌ی گوی‌ها، تغییر رنگ اشیاء محیط که در واقع تغییر طول موج دریافت شده (به دلیل سرعتمان) توسط ماست، حذف می‌شود و فقط انحنای فضا نمایش داده خواهد شد... بدیهی است که جسم انسان در سرعت‌های بسیار بالا ماندگار نیست و نمایش بازی بر اساس روابط ریاضی شبیه‌سازی شده است، همان روایطی که به زعم نویسندگان کتاب فلسفه جسمانی، ناشی از مغز است. به نظر می‌رسد بر اساس نظریات فیزیک کوانتوم از جمله نسبیت عام و خاص، جسمانیت و نظریات علوم شناختی تجربی، فیزیک را تحدید می‌کنند. و البته از منظری ورای این بحث، میتوانند بسیار بکدیگر را تقویت کنند و با هم افزایی، پیشرفت مضاعفی رقم بزنند. برای آشنایی بیشتر با نظریات فیزیکی، بعد از اتمام بازی روی گزینه what happend می‌توانید کلیک کنید. شاید بعداً ترجمه این قسمت را در قالب یک پست منتشر کنم. گرچه به خود مبانی فیزیک کوانتوم هم نقدهایی وارد است که إن شاء الله اشاره خواهم کرد.

3. ابتدایی ترین پرسشی که در حاشیه مطالعه فلسفه جسمانی و سابقه انجام این بازی، برایم پیش آمد، این بود که:
در مورد ارتباط بین نورونها و خرد و عاطفه و زبان و سرعت نور چه میتوان گفت؟!

4. از منظر دین، قرآن کریم هم دعوت به آیات انفسی دارد و هم دعوت به آیات آفاقی. هم نظر مُلکی و هم نظر ملکوتی؛ و برای تعالی و پیشرفت به هر دو نیاز داریم.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسیرٌ (سوره عنکبوت - آیه 19)

 قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیر (سوره عنکبوت - آیه 20)

 أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فی‏ مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْ‏ءٍ ... (سوره اعراف - آیه 185)

5. توضیحات حجت الاسلام قائمی نیا درباره نظریه بدن مندی ذهن در علوم شناختی و به خصوص اثر مذکور


غرض از بحث های فوق، تطبیق فیزیک یا علوم شناختی با دین یا بالعکس نمی‌باشد و هدف، ارائه یک رویکرد دیالکتیکی(رفت و برگشتی) است که (به تعبیر حجت الاسلام سوزنچی) در پرتو این رویکرد میتوان به علم دینی دست یافت.

‌ ‌
۲۲ تیر ۹۵ ، ۰۷:۲۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

مطلب ذیل رو از اپلیکیشن مؤلفه های غرب مدرن، آوردم. از اینجا میتونید دانلود و مطالعه نمایید.

5) تکنولوژی:
 لذت طلبی و رفاه زدگی بشر مدرن، نیازمند تسریع و تنوع راه‌های لذت طلبی بود. تکنولوژی به عنوان تجسم این تفکر، نمایانگر نسبت سلطه جویانه ی بشر مدرن در برابر هستی است که در این نسبت، بشر خود راسرور و مالک طبیعت می‌انگارد. از این پس دیگر هدف علم شناخت طبیعت نبود، بلکه به سود این زیاده طلبی مدرن در پی تسخیر طبیعت بود. جرقه‌های تحولات اولیه در صنایع نساجی، آهن و زغال سنگ زده شد. در کنار آن ورود قوه‌ی بخار برای راه اندازی کارخانجات و ایجاد شهرهای بزرگ در کنار آن‌ها و ساخت جاده‌ها و سرمایه گذاری‌های پولی و مالی، همگی زمینه‌ی انقلای صنعتی غرب در قرن هجدهم را فراهم کرد. بشر افزون خواه غربی در پی تسخیر همه‌ی مواهب طبیعی خود را گم کرده بود. اگرچه در ابتدا بشرمدرن برای استیلا و آقایی جهان، به تولید تکنولوژی دست زد ولی چه زود زمانی فرا رسیدکه خود او مسخرتکنیک شد، چنانکه لحظه ای بدون آن امکان حیات ندارد. امروزه بشر مجبور به همراهی تکنیک است و در سیطره‌ی آن زندانی شده است. دیگر باید ازولایت و شریعت تکنولوژی سخن گفت. به بیان شهید آوینی در"رستاخیز جان":
درآغاز قرن بیستم بشرعلم و تکنولوژی را تقدیس می‌کرد و بهشت گمشده‌ی خویش را در آن می‌جست و امروزهاگرچه دیگر این گوساله‌ی سامری را پرستش نمی کندو حتی اشتیاق خود را برای سفری دیگر به کره‌ی ماه از دست داده است، امااز آنجا که وابستگی حیات تمدن به این نظام سیستماتیک گسترده ایکه موجودیت و رشد و توسعه ای منتزع از اراده‌ی بشر یافته تا آنجاست که حتی لحظه ای انقطاع به نابودی تمدن بشری منتهی می‌شود؛ امکان سرپیچی از تکنولوژی وجود ندارد. بشر همچون سوارکاری که برای حفظ جان خود را برپشت مرکوب رمیده‌ی لجام گسیخته‌اش نگاه داشته، ناگزیراست که وضع موجود را حفظ کند.

از جهات مختلفی فرهنگ حاکم بر تکنولوژی امروزی، مباین با فرهنگ دینی و اسلامی است:
- راحت طلبی ناشی از تکنولوژی باعث تقویت ابعاد مادی آدمی و تضعیف اراده و عزم روحی انسان می‌شود. برای فهم این مطلب شخصی را تصور کنید که در گوشه ای از خانه‌ی خود برسریر خویش تکیه زده و با انواع تجهیزات کنترلی کارهای خود را انجام می‌دهد. در خواست غذا، حضور در کلاس مجازی، تدریس مجازی، بازی مجازی، بازو بسته کردن در و امثالهم یعنی تنبلی تاریخی نسل جدید و نزول توان جسمی و روحی این نسل دربرابر اندک مشکلات.
- سرعت تولید و ارائه‌ی محصولات مختلف تکنولوژی باعث پرشدن خلوت‌های آدمی و تفکر گریزی او می‌شود. به نحوی که مشاهده می‌کنیم تبلیغات متنوع تکنولوژی، تمام ساعات روزانه‌ی ما را پر می‌کنند. حتی هنگام گذر از خیابان، قرار گرفتن در مترو، بررسی وبلاگ شخصی خود و انواع فعالیت‌های روزانه باتبلیغات وگزافه گویی های ناشی از تکنولوژی روبرو می‌شویم. افزایش بیش ازحد سرعت، انسان‌ها را تبدیل به یک مشت انسان‌های تفکر گریزی می‌کند که مدام در حال دویدن و استرس ناشی از آن هستند. ما به فواید افزایش سرعت رسیدن به مقصد توجه داریم ولی از مضرات آن غافلیم، اینکه شما به جای چند ماه، سه ساعته با تکنولوژی مدرن به مسافرت بروید مفید است؛ ولی اگر به سایر اوقات خود نظری کنیم متوجه می‌شویم که همان زمان‌های اضافی را هم تکنولوژی از ما می‌گیرد.
- استیلا و تسخیر بیش از حد طبیعت موجب زوال بسیاری از منابع خدادای ما شده است. کسی تصرف در طبیعت را انکار نمی‌کند، ولی اولاً نباید این تصرفات، موجبات برهم زدن نظم طبیعی را فراهم کندو ثانیاً نباید افراط در تصرف موجب تمام شدن منابع الهی و اسراف‌های اشرافانه شود. از این جهت شهید آوینی تمدن جدید را تمدن اسراف و تبذیر می‌خواند. دردوره های دیگر، طبیعت به عنوان مادر، مورد توجه بود که البته به نوزادش شیر نیز می‌داد، طبیعت مقدس بود، بهره برداری از طبیعت با محافظت از آن همراه بود، ابزارهای بهره گیری از طبیعت متناسب با نظام کلی طبیعت شاخته شده بود. برای فهم اهمیت موضوع به برخی آمارهایی که شهید آوینی در کتاب ارزشمند "توسعه و مبانی تمدن غرب" آورده‌اند اشاره می‌کنم:
جنگل‌های جهان نیز در معرض خطر نابودی است. یک سوم درختان موجود در جنگل‌های جهان به سال ۱۸۸۲ که در حدود دو میلیارد هکتار جنگل را پوشانیده بود، در سال ۱۹۵۲ بریده و مصرف شد. این جنایت در حق طبیعت و محیط زیست آدمی، پیوسته ادامه یافته و افزایش هم پیدا کرده است: در هر دقیقه، بشر امروز، بیست هکتار جنگل را از میان می‌برد. خمیر لازم برای کاغذ روزنامه‌ی «نیویورک تایمز» در روز یکشنبه که شماره‌یی فوق‌العاده دارد و هشتاد درصد صفحات آن فقط اعلانات است، مستلزم قطع درختان پانزده هکتار از جنگل‌های کانادا است. برای چاپ نسخه‌های عادی این روزنامه در هر روز، کاغذی لازم است که از قطع درختان شش هکتار از جنگل‌های کانادا به دست می‌آید...
در کتاب «تنها یک زمین» می‌خوانیم: هنگامی که به مواد مورد مصرف صنعت توجه می‌کنیم، با این اشکال بزرگ روبه‌رو می‌شویم که معلوم نیست ذخایر این یا آن ماده‌ی مهم، چقدر است و تا چه مدتی بدست آوردنی است. مثلآ ماده‌ی مهمی چون کانه‌ی آهن را در نظر می‌گیریم که فعالیت‌های صنعتی آدمی به مدت سه تا چهار هزار سال بر آن استوار بوده است. از سال ۱۹۵۰ به این طرف مصرف سالانه‌ی آهن چهار برابر شده است، و از این مقدار ۸۵ درصد در کشورهای پیشرفته بوده است. اگر این نرخ افزایش ادامه یابد، بر اساس برآوردهایی که شده است، تا سال ۲۰۰۰، مقدار ۱۷ میلیارد تن از آن مصرف خواهد شد و فقط ۸۸ میلیارد تن دیگر باقی می‌ماند. این محاسبه نشان می‌دهد که کانه‌های آهن در اواسط قرن بیست و یکم به‌کلی تمام خواهند شد.
رنه دومن در کتاب «خیال‌پردازی یا نابودی» نوشته است: تفاوت میان سوخت‌ها و مواد معدنی ما که از درون قشر خاکی کره‌ی زمین بیرون کشیده می‌شوند با تولیدات کشاورزی و دریایی و جنگلی در این است که گروه دوم به‌مدد نیروی بیکران خورشید هر سال تجدید می‌شوند. اگر فرض کنیم که منابع معدنی قابل استفاده پنج بار بیش از آن باشد که تاکنون شناخته شده... و همچنان اگر فرض کنیم که مصرف جهانی با همین نرخ سالهای اخیر افزایش یابد باید بدانیم که همه‌ی ذخیره‌ی طلای ما پس از ۲۹ سال پایان می‌گیرد. در ضمن مصرف صنعتی این فلز را نباید از یاد بریم: مصرفی که لنین آن را دست کم گرفته بود زیرا می‌خواست همه‌ی مستراح‌ها را از طلا مفروش سازد. و به همین سان ما ۴۱ سال دیگر جیوه، ۴۲۱ سال نقره، ۴۸ سال مس، ۴۹ سال گاز طبیعی، ۵۰ سال نفت و روی، ۵۵ سال آلومینیوم، ۶۱ سال قلع، ۶۴ سال سرب و غیره خواهیم داشت. تنها زغال (۱۵۰ سال)، آهن (۱۷۳ سال) و کوبالت و کرم‌ می‌توانند از یک سده تجاوز کنند، اما هرگز به دو سده نمی‌رسند.
همین نویسنده در جایی دیگر می‌گوید: در پیش‌بینی‌های سازمان خوار و بار کشاورزی، اگر به سال ۱۹۶۷ آبیاری با ۱۴۰۰ میلیارد متر مکعب ۷۰% آب مصرفی جهان را جذب می‌کند به سال ۲۰۰۰ که مصرف دو برابر خواهد شد تنها ۵۱% را خواهد گرفت زیرا شهرها، صنایع و معادن مصرفشان را با سرعت بیشتری افزایش می‌دهند. با آهنگ کنونی پیش از سال ۲۰۵۰، بشر دچار کمبود آب خواهد شد ولو اینکه از اسراف و تبذیرهایی که گاه در زمینه‌ی آبیاری فوق‌العاده زیاد است، جلوگیری شود...
در کتاب ارزشمند «کوچک زیباست» جدولی ذکر شده که نشان‌دهنده‌ی درصد مصرف ایالات متحده به کل مصرف جهان است. بر طبق این جدول آمریکا ۴۲% کوبالت، ۶۳% گاز طبیعی، ۳۱% گروه پلاتین، ۳۳% مس، ۴۰% مولیبدنیوم، ۳۳% نفت و ۳۸% نیکل جهان را مصرف می‌کند و تنها در یک یا دو قلم فوق تولید ایالات متحده خودکفایی دارد. نتیجه‌ای که در پایان این جدول ذکر شده، بسیار دردآور است: با توجه به میزان مصرف کنونی منابع و افزایش پیش‌بینی شده‌ی نرخ‌های مصرفی در آینده، اکثریت بزرگ منابع مهم و تجدید ناشدنی جهان حداکثر تا ۱۰۰ سال آینده دوام خواهد داشت.
شوماخر می‌پرسد: یک نظام صنعتی که چهل درصد از منابع اصلی جهان را برای تأمین نیازمندی‌های جمعیتی کمتر از شش درصد جمعیت جهان مصرف می‌کند، تنها در صورتی می‌تواند کارآمد خوانده شود که‌ در زمینه‌ی تأمین سعادت، رفاه، فرهنگ، صلح و آرامش، و هماهنگی به توفیق‌های عظیمی نائل آمده باشد. تصور نمی‌کنم تأکید بر این واقعیت ضروری باشد که نظام آمریکایی از نیل به چنین توفیق‌هایی ناتوان بوده...

- تکنولوژی ضررات جانبی دیگری هم به وجود آورده است که نیازی به تفصیل آن‌ها نبوده و اجمالاً اشاره می‌کنم. مثلاً اساس تشکیلات کارخانجات تکنولوژیک منجر به لایه ای شدن مدیریت‌ها و ایجاد بروکراسی قطور کنونی می‌شود. این که انسان‌ها به جای ارتباط با یکدیگر با ابزار آلات ماشینی سرو کار داشته باشند، موجب رکود روحی و نزول عاطفی می‌شود. دفن شدن احساس خلاقیت آدمی در پرتو سازندگی ماشینی از عواقب دیگر تکنیک است. شهید آوینی در "انفطار صورت" می‌گوید:
کارخانه به همه‌ی وجود کارگر به مثابه‌ی انسان احتیاج ندارد؛ قسمتی از بدن او - دست، پا و یاچشمش-برای آنکه خط تولید از جریان نیفتدکافی است. یعنی آنچه به محصولات کارخانه ای شکل و صورت می بخشد خلاقیت صنعتگر نیست، حال آنکه یک کوزه گر هنگامی که می‌کوشد"صورت" کوزه‌اش را از روح خود بیرون بکشد و به اتحاد فطری‌اش با عالم وجود جواب بگوید، کارش فی نفسه هنری است. چرا که او با تمام وجودش به مثابه‌ی انسان در کار خلاقیت است. صورت بخشیدن (صورتگری) تولید به مفهوم مصطلح آن نیست، خلاقیت است. و اینجا مفهوم "تولید "در برابر"خلق" قرار می‌گیرد...ماشین حجابی است که بین روح انسان و مصنوعات او حائل شده است و اجازه نمی دهدکه جلوات حسنای روح در صناعت ظاهر شود.

آنچه از ضررات تکنولوژی ذکر شد مربوط به حالت موجود آن در دنیای کنونی است. ولی آیا ضررات و خطرات آن ذاتی تکنولوژی می‌باشند؟ به عبارتی آیا قابلیت انفکاک آن‌ها از تکنولوژی نیست؟ هرجا تکنولوژی باشد این ضررات هست و راهی برای گریز از آنها وجود ندارد؟ در دولت مهدوی به دلیل همین خطرات ذاتی از تکنولوژی خبری نیست؟ در پاسخ به این سؤالات به طور کلی دو گروه به وجود آمده‌اند:
برخی به دلیل پیوستگی تفکر، فرهنگ و تمدن و یکپارچگی غرب مدرن (به معنای عدم امکان تفکیک سه حوزه‌ی اندیشه، فرهنگ و تمدن) قائل به ذاتی بودن این ضررات بوده و جامعه‌ی مهدوی را عاری از این ابزار می‌دانند. در نگاه آن‌ها ظرفیت نوع انسان، نه تک تک اشخاص، به نحوی است که نمی‌تواند بدون طغیان، از این قدرت خلق خود استفاده کند. به همین دلیل اگر امکان استفاده‌ی صحیح یک شخص خاص از یک ابزار تکنیکی وجود دارد، ولی کلیّت تکنولوژی موجب دور شدن نوع بشر از رشد انسانی و گمراهی اومی شود. در نتیجه در دنیای امروز از باب اکل میته و اضطرار از تکنولوژی استفاده می‌کنیم و اگر فرصتی پیش بیاید آن را به کنار گذاشته و ترک می‌کنیم. مهدی نصیری در کتاب"اسلام و تجدد" به طور مفصّل از این نظر دفاع می‌کند. اصغر طاهرزاده هم در کتاب "گزینش تکنولوژی ازدریچه ی بینش توحیدی"به این نظر تمایل دارد. بیشتر فردیدی ها، بسیاری از سنت گرایان و غالب طیف فرهنگستان علوم اسلامی قم از این نظر دفاع می‌کنند. از سابقینافرادی چون سیدقطب، رشید رضا و شیخ فضل الله را جزء این دسته می‌دانند (والبته نظر صریحی از آن‌ها در دست نیست). در طیف روشنفکران گذشته و کنونی معتقدان به یکپارچگی غرب زیادند، با این تفاوت که بر خلاف دیگران مجذوب غرب بوده و اقتباس کامل و بی چون و چرا از غرب را پیشنهاد می‌کنند. امثال ملکم خان، آخوند زاده، سپهسالار، تقی زاده از گذشتگان و سروش، کدیور، شبستری، گنجی و ...از متأخرین در این گروه قرار دارند. در مقابل، طیف موسّسه ی امام خمینی (رحمه الله علیه) قم و بیشتر صدرائیون، اعتقادی به ذاتی بودن ضررات تکنولوژی ندارند. ازگذشتگان هم افرادی چون سید جمال الدین اسد آبادی، محمد عبده، حسن البناء، اقبال لاهوری، نائینی، جلال آل احمدو شریعتی را متعلق به این گروه می‌دانند. در نگاه آن‌ها تکنولوژی ابزاری است که با توجه به مصرف کننده و نوع استفاده‌ی از آن می‌تواند مفید واقع شود. آنان با یکپارچه دانستن غرب مخالف‌اند وتفکیک فواید تمدن غرب از ضررات آن را ممکن می‌دانند. در این دیدگاه با توجه به جهت گیری الهی و یا غیر الهی سردمداران تولید تکنولوژی، می‌شود با اندک تغییر در آن، استفاده‌ی مفیدی از تکنیک داشت. تولیدکننده، توزیع کننده و مصرف کننده اگر در جهت صحیح حرکت کنند، هم در تولید ابزار آلات تکنیکی شاهد افزایش فواید آن‌ها خواهیم بود و هم در توزیع و مصرف آن‌ها غلبه‌ی فواید بر ضررات را مشاهده می‌کنیم .


پ.ن:

همچنین مجله سوره، در یک پرونده تحت عنوان «رؤیای مهندسی ایرانی» درباره موضوع مهندسی، آسیب شناسی کرده. درباره برخی مطالب پرونده، حرف دارم و ابتدا که مطالب رو یکی یکی خوندم، احساس کردم سیاه نمایی شده! اما خیلی از دید نقادانه اش خوشم اومد. و مهترین ایراد این بود که رهیافت مشخصی ارائه نداده و در این باب به طور ضمنی و کلی، ایده مباحث میان رشته ای و پژوهشهای بومی و اصلاحات فرهنگی مطرح شده اند. در پستهای بعدی درباره نسبت ما و تکنولوژی و ذاتی بودن یا نبودن مضرات آن، با نگاه قرآنی و حدیثی بیشتر صحبت خواهم کرد.

مطالب پرونده مجله سوره رو میتونید از اینجا مطالعه نمایید. به خصوص مطلب «مهندس یا کشاورز؟»

‌ ‌
۱۳ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

مدتی بود که میخواستم کارای جدیدی رو شروع کنم و کمتر فرصت نوشتن پیدا میشد. وقتی کتاب آقای لیکاف با عنوان فلسفه جسمانی رو دیدم، مطمئن شدم باید درباره اش تحقیق کنم و همچنین نسبت مطالب اون رو با عقل و نقل بسنجم. البته ترجمه خود عنوان کتاب یه کم برام جای تأمّل داشت در حال حاضر به معرفی اش اکتفا میکنم و شاید تا دو ماه فرصت نوشتن مطالب نسبتا بلند پیدا نکنم. کلیدی ترین چیزی که از متن مصاحبه با مترجم کتاب دریافت میشه، رابطه بین جسم و ذهن و عبارت ذیل است :

...

کتاب فلسفه جسمانی نتیجه‌گیری‌های بالا را مطلقا نادرست می‌داند و با تکیه بر دستاوردهای علوم شناختی می‌کوشد واقعیت نقش جسم در شناخت انسان را برای خواننده روشن سازد. دلیل اصلی انتخاب عنوان کتاب (فلسفه جسمانی) نیز همین است.

تبعا سؤالاتی مطرح خواهد شد که جسم کامل به چه صورت است و با چه معیاری تعریف میشه؟ و کدام جسم و ذهن کامل تر است؟ اطلاع ندارم که چقدر در کتاب به این بحث پرداخته میشه... حتما مصاحبه‌اش رو بخونید. احتمالا نقدهایی هم به خود اظهارات نویسنده وجود داره و کتاب رو از باب افزودن بر "تجربیات" پیشنهاد کردم. و بعد از مطالعه خود کتاب یا ترجمه‌اش، باید بیشتر تحلیل کنم، از نظر "علمی".

فلسفه جسمانی

philosophy in the flesh

فلسفه در جسمانیت


پ.ن:

1- سابقا(حدود چند ماه پیش) درباره "کیفیت خلقت معصوم در عالم ماده"، سخنان و احادیثی شنیده بودم که با مشاهده این کتاب دوباره به یادشون افتادم...

2- عنوان این پست، عبارتی است که مضمونش نزدیک به بخشی از متن کتاب است؛ طبق اون لینک مصاحبه

3- اینم یه دیدگاه دیگه


هفته قبل، این امکان میسر شد که در معیت دکتر علی موحدیان عطار باشم و از نظراتشون استفاده کنم و بعد از ارائه ایشون فرصت رو غنیمت شمردم و درباره بحث فلسفه جسمانی هم سؤالاتم رو مطرح کردم.

نظرات ایشون هم اتفاقا غیرمرتبط با دغدغه های مطرح شده در مطلب قبل نبود، از جمله ایشون چند مکتب الهیات به صورت ذیل مطرح کردند

الهیات مبتنی بر عقل

الهیات مبتنی بر قرآن و حدیث

الهیات در کنار استفاده از تجربیات بشری

و غیره

و در ادامه نظر خودشون رو عنوان کردند باید از تجربیات بشری در فهم قرآن و حدیث نیز استفاده کرد و البته همچنان اصالت با وحی یا نقل است. همچنین مثالهایی در این باره عنوان کردند... که از آن میگذرم. از این لینک میتونید با آراء و نظراتشون بیشتر آشنا شوید
.
.
.

با توجه به پست دوم این بحث و مطالعه اثر نویسنده و تصریح جسمانیت ذهن، نظر آقای موحدیان عطار رو حذف میکنم. همچنین با توجه به اینکه ایشون در حال تألیف کتابی با موضوع انسان شناسی هستند، مناسب دیدم که بعد از بحث با ایشون و تنقیح مطالب و نظرات، اطلاعات بیشتری منتشر شود. لذا عذر خواهی میکنم از بابت این ناهماهنگی در ارائه.


با توجه به تذکر یکی از دوستان، رمز رو برداشتم، ضمنا لطفا از متن مطالب این پست، کپی نکنید.

اینجا رو هم بخونید، مفید هست.


‌ ‌
۰۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۳۲ موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲ نظر

مسئله ارث بردن گنجها و مقام‌ها توسط اقوام، یکی از سنتهای خداوند به منظور «اصلاح در سیر پیشرفت» است که پست قبل با این بحث به اتمام رسید. اما به جز سنت مذکور، ملاحظه‌ی اصلاح گفتمان پیشرفت به صورت جوششی درونی نیز قابلیت طرح دارد.

نمی‌توان انکار کرد که در جای جای تاریخ کشورمان، امید به طرح گفتمان پیشرفت وجود داشته است، اما آن گفتمانی که مبتنی بر منابع و مصادر دین مبین اسلام باشد، انگشت شمار است. بازخوانی منابع دین و به طور خاص مکتب شیعه و نسبت آن با منابع مکاتب غرب، کمک شایانی به انتخاب درست مسیر و ادامه صحیح آن می‌کند. مصادر و منابع و یا ابزار چهارگانه‌ای که در دین توسط عالمان دینی ما، مورد رجوع است عبارتند از: کتاب، سنت، عقل، اجماع. مرور این "منابع" (به مثابه ورودی) در یک "فرهنگ" (به مثابه سیستم)، نشان می‌دهد که خروجی فرهنگ غرب(تمدن غرب) چقدر با خروجی فرهنگ اسلامی (تمدن اسلامی) مورد نظر ما فاصله دارد و یا شبیه است.

1- کتاب آسمانی: قرآن (به عنوان مهم ترین معجزه پیامبر اعظم(صلّی الله علیه و آله)) در مقابل: تورات یا انجیل تحریف شده.

2- سنّت: سنت چهارده معصوم (علیهم السلام) در مقابل: مطالعه سنت(بر اساس رفتار، گفتار، آثار، آراء و غیره) در آثار مورخان قرون وسطی و رنسانس در تاریخ تمدن غرب.

3- عقل: عقل معاش و عقل معاد در مقابل: عقل فروکاسته شده یا تقلیل یافته به عقل ابزاری و حسابگر (rational smeyl) و به شکل خوش‌بینانه عقل معاش.(1)

4- اجماع: اجماع فقهای شیعه در زمان غیبت امام عصر؛ در مقابل: زندگی و آثار ریاضیدانان و فیزیکدانان و فیلسوفان غربی.

ناگفته نماند منابع چهارگانه‌ی فوق، درواقع هم فرهنگ‌ساز هستند و هم به طور نسبی تحت تأثیر فرهنگ. یعنی یک چرخه‌ی فرهنگی وجود دارد. اما سؤال اصلی اینجا مطرح می‌شود: چگونه تمدن غرب بدون داشتن مبانی و مصادر فکری صحیح و با تاریخی مملو از غارت و جنگ جهانی نسبت به ما مسلمانان چنین به قدرت و سلطه دست پیدا کرده است؟

برای پاسخ به سؤال فوق، باید در هر یک موارد فوق، دقیق شویم و سپس ارتباط آنها با یکدیگر و سیر تحولات در انها را نسبت به تمدن اسلام و تمدن غرب دریابیم. نکته ای که در نسبت ما با غرب، برجسته می‌شود اینست که (علی رغم برخورداری از منابعی غنی نظیر قرآن و سنت و عقل) فرصت اجماع یا اتحاد در بین شیعیان بر سر موضوعات مختلف کم پیش آمده است... حتی در ابتدایی‌ترین مسائل مثل رفاه مادی که نمونه بارز آن، انحراف در ملی شدن صنعت نفت بوده است. البته در تاریخ، موقعیت برای امثال امیرکبیر، یا قبل‌تر در دوران صفویه برای افرادی مثل محقّق کرکی که فرصت هر چند اندکی برای اصلاحات داشته‌اند، بوده است و در همان مدت هم اصلاحات شان توسط خائنان منحرف یا منقطع شد. مثلا دانشجویان فرستاده شده به غرب در زمان امیرکبیر، عضو گروه ماسونی می‌شدند و یا در نهایت محقق کرکی را با زهر از میان برداشتند. هچنین خود امیرکبیر که ترور شد.(2)

در مقابل تمدن غرب با خلاصه کردن نیازهای انسانی در مادیات و در واقع نگریستن با عینک تنگ نظری به هستی، غایت خود را در همین دنیا جستجو میکند و اجماع خود را نیز مبتنی بر همین تفکر، شکل داده است. لذا به نوعی، صورت مسئله را تغییر داده و بلکه تخریب کرده است. از این منظر، یکی از جملات اندیشمندان غربی را می‌توان یادآور شد که گفته است: فاحش‌ترین اشتباهات به خاطر سؤال نادرست است و نه پاسخ غلط!

حقیقت این مبحث (تغییر صورت مسئله با فرضیات بی‌مبنا) را خداوند در قرآن در آیاتی از سوره أعراف بیان فرموده است:

فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْکِتابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الْأَدْنى‏ وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنا وَ إِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ -

أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ میثاقُ الْکِتابِ أَنْ لا یَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ وَ دَرَسُوا ما فیهِ وَ الدَّارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذینَ یَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُون‏ (169)

وَ الَّذینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتابِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ إِنَّا لا نُضیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحینَ (170)

...

وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوینَ (175)

وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ -

ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون‏ (176)

لذا تمدن غرب پاسخی غلط به سؤالی اشتباه یا در حالت خوش‌بینانه سؤالی تقلیل یافته است. از این رهگذر می‌توان با تمرکز بر روی نقاط ضعف تمدن غرب، اصلاحات را در راستای تحقق تمدن توحیدی، جهت‌دهی و شتاب بیشتری بخشید... . خداوند در قرآن در آیات سوره اعراف نقاط ضعف بینش مادی را اینگونه برمی‌شمارد:

1- گرفتن چیزهای ناپایدار دنیا (عَرَض: هر چیزى است که ثباتى نداشته باشد و متکلّمین آن را به طور استعاره در باره چیزى که جز با جوهر یا اصل هر چیز ثباتى ندارد بکار برده‌‏اند مثل: رنگ و طعم- ترجمه مفردات)

2- خیال و تصور آمرزش در عین بی‌توجهی به میثاق

3- چسبیدن به زمین (نگاه سکولار یا دنیاگرا)

إِخْلَادُ الشّیئ- باقى گذاردن و ثابت کردن چیزى بطوری که حکم همیشگى بودن و بقاء دائمى بر آن بشود و بر این معنى سخن خداى سبحان است که: وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ‏ - 176 اعراف. یعنى: او به زمین دل بست و متّکى شد بگمان اینکه در زمین جاودان خواهد بود. (ترجمه مفردات)

4- تبعیت هوای نفس (امانیسم و خودبنیادی و بی‌توجهی به ولایت)

5- اشتیاق افراط گونه و حرص و سیری ناپذیری در متاع دنیا (قضیه بلعم باعورا و تمثیل سگ)

با وجود این نقاط ضعف، از آنجا که حق همیشه بر باطل پیروز است، آنچه که موجب پیروزی ظاهری مشرکان بر مسلمان شده است را باید در همان اجماع و وحدت جستجو نمود.(3) یعنی به طور کلی رمز پیروزی تمدن غرب را در یک جمله به شکل زیر می‌توان عنوان کرد:

مشارکت مردمی (با علل مختلف اعم از ترغیب و تطمیع و تشویق و استحمار و زور) و در نتیجه شکل‌گیری وحدت؛ مبتنی بر یک سری نیازهای طبیعی اولیه انسان.

توضیح آنکه، این مشارکت بیشتر به کمک سیاست‌های سرمایه‌داری و تکنولوژی(به مثابه غول چراغ جادو) شکل گرفته است و حتی با اینکه امروزه تمدن غرب(و در رأس آمریکا) ظاهری به اصطلاح مدافع حقوق بشر از خود نشان می‌دهد، در موارد حساس که سرمایه‌داری به خطر می‌افتد، نسبت به همراهان خود، رحم نمی‌کند که در سابق نمونه‌ی ان ترور جان اف کندی رئیس جمهور آمریکا بوده است(4) و امروز نیز انتشار ویروس ابولا در آفریقا به خاطر حضور اقتصادی چین.

بر خلاف تمدن غرب که نیازهای اولیه را محور اجماع قرار داده اند؛ در تمدن اسلام، کتاب و اقامه نماز به سوی یک قبله - بارز ترین مظهر وحدت- مبنای اجماع و اتحاد است. در این میان انقلاب اسلامی ایران با همه پایداری ها و جان‌فشانی‌ها، موجب شد تا نه تنها موج فساد تمدن غرب به عقب رانده شود بلکه بازی، به زمین حریف منتقل یابد و با تشکیل امت حزب الله، ندای توحید تا مرزهای مستکبرین رسوخ نماید. در این عصر نیز رهبر انقلاب اسلامی، جلودار اصلاح بر پایه "تمسک به کتاب" و "اقامه نماز" است. 


پ.ن:

1- کتاب "سبک زندگی به روایت انقلاب اسلامی"- دکتر محمد صادق کوشکی

2- برای اطلاعات بیشتر در مورد بحثهای تاریخی به جزوه "روایت فقاهت" مراجعه نمایید.

3- نقل به مضمون از سخنان آیت الله جوادی آملی پیرامون پاسخ به علت شکست مسلمانان در جنگ احد. آیه شریفه 14 از سوره حشر نیز می‌فرماید

لَا یُقَاتِلُونَکُمْ جَمِیعًا إِلَّا فِی قُرً‌ى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَ‌اءِ جُدُرٍ‌ ۚ بَأْسُهُم بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ ۚ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ ۚ ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَعْقِلُونَ

4- در این رابطه، انیمیشن "ویرانی رؤیای آمریکا" را ببینید.


حاشیه نوشت:

با توجه به اهمیت علم توحید و تأکید مقام معظم رهبری بر آن، در آینده به فواصل زمانی مختلف و از زوایای مختلف(عرفان، تعلیم و تربیت، فلسفه و غیره) به این بحث خواهم پرداخت.

‌ ‌
۲۲ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

چندی پیش به کتابی در زمینه علوم کامپیوتر برخورد کردم. با عنوان The Master Algorithm نوشته آقای Pedro Domingos. ایشان ظاهرا استاد دانشگاه واشنگتن هست و در زمینه یادگیری ماشین فعالیت‌های علمی دارند و برنده جایزه SIGKDD نیز بوده اند.

اسم کتاب پیش و بیش از هر چیز نظرم رو جلب کرد و از ظاهرش میشد فهمید که احتمالاً دربرگیرنده نظریاتی مبنایی و فلسفی درباره توسعه و تکنولوژی به خصوص در عمق تمدن غرب (آمریکا) است. از آنجا که مطالعات هر چند مختصر در بحث فلسفه‌ی علم و مبانی توسعه غرب داشتم و دارم، و همچنین به رشته دانشگاهی‌ام نیز مرتبط بود، علاقه‌مند شدم که با وجود انگلیسی بودن متن، نسخه الکترونیکی آن را تورق کنم!

از بحث در ترجمه دقیق خود عنوان کتاب میگذرم  ولی "شاه الگوریتم" به نظر مناسب هست. (الگوریتم از نام خوارزمی-الخوارزم- گرفته شده است) همین عنوان ساده در واقع ناظر به یکی از مهم ترین مباحث فلسفی «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» می‌باشد. البته این بحث فلسفی در خیلی از علوم دامنه پیدا کرده است و از قدیم به طور خاص در ریاضیات و هندسه تحلیلی و یا معماری که مسلمانان آن را توسعه داده اند، نیز به چشم می‌خورد. به عنوان مثال اینکه تنها با یک معادله جبری، تمام دایره‌های صفحه و یا فضا را میتوان ترسیم نمود.

داخل گنبد مسجد شیخ لطف اللهگنبد مسجد شیخ لطف الله
قبل از آشنایی با این کتاب، متنی درباره آقای Andrew Ng (یکی از 20 مخترع برتر دنیا) در جایی خواندم که ایشان هم پیشرفت در تحصیل خودش را (زمانی که از انجام کار جدید در هوش مصنوعی نا امید شده بوده) به طور ضمنی ناظر به همین موضوع فلسفی(پیدا کردن یک الگوریتم برای حل همه مسائل) دانسته است. لذا با این اوصاف متوجه شدم مبانی نظری که پیشرفت آینده غرب (مدینه فاضله غربی) را رقم میزند، ریشه‌دار تر از مظاهری است که مردم با ساحت تکنولوژیکی آن دست و پنجه نرم می‌کنند.

آقای Domingos در فصل دوم کتاب خود یک فرضیه مطرح کرده است:

Here, then, is the central hypothesis of this book
All knowledge—past, present, and future—can be derived from data by a single, universal learning algorithm

تمام دانش - گذشته، حال و آینده میتواند از داده‌ها بدست آید به وسیله یک الگوریتم یادگیری منفرد و جهانی

کتاب شاه الگوریتم

شاید شما هم با دیدن فرضیه فوق به یاد آثار شهید آوینی (آینده بشریت، سیطره بر جهان و غیره) افتاده باشید که غرض همین یادآوری است. در این نوشته مجال آن نیست که به این موضوع فلسفی بپردازم، چه اینکه بزرگواران و اساتید بسیار رساتر و کامل‌تر از بنده در این مورد سخن گفته‌اند.(1) هدف بنده در این فرصت اندک، فقط بازگو کردن و یادآوری چند نکته است پیرامون تقابل غایت تمدنها؛ تمدن اسلام و تمدن غرب.

آقای Domingos در بخشی از کتاب که درباره الگوریتمهای تکاملی و ژنتیک صحبت میکند، مینویسد

Sex just seems to be the end, rather than the means, of technological evolution.

اجازه دهید از ترجمه آن عبور کنم! فقط به مضمون این حدیث از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) اشاره کنم که sex را شبیه‌ترین چیز به جنون دانسته‌اند... این روایت بیشتر دلالت بر توصیف sex دارد تا مذمت آن. گرچه از موارد استفاده‌ی مظاهر تکنولوژی که امروز در زندگی ما مشاهده می‌شود -به خصوص صنعت سینما- میتوان هدف‌گذاری تفکر غربی را به وضوح دید و اظهار نظر کتاب، مسئله‌ای غریب نیست. اما چیزی که به شکل یک متناقض‌نما عنوان می‌شود، ترکیب «علوم برای جنون» می‌باشد.

ناگفته نماند که در بخش دیگری از کتاب، کارکرد «شاه الگوریتم» "درک ذهن خداوند" معرفی شده است...

The Master Algorithm is the germ of every theory; all we need to add to it to obtain theory X is the minimum amount of data required to induce it. (In the case of physics, that would be just the results of perhaps a few hundred key experiments.) The upshot is that, pound for pound, the Master Algorithm may well be the best starting point for a theory of everything we’ll ever have. Pace Stephen Hawking, it may ultimately tell us more about the mind of God than string theory.

با این اوصاف مسئله‌ی توسعه با فرهنگ غرب، «تقرب به خداوند» نیست بلکه «خواندن ذهن خداوند» است صرفاً برای تمتع و بهره‌مندی بیشتر و این بهره مندی به مثابه یک حد به سمت جنون میل می‌کند!

حال در مقابل در کتاب «توسعه و مبانی تمدن غرب» شهید آوینی این طور دریافت میکنیم که هدف از توسعه عدالت ‌می‌باشد تا استعدادهای تمام انسان ها شکوفا شود. عطف به این مطلب، عقیده شخصی خود را اضافه می‌کنم که "تمام انسان‌ها آزاد هستند که ذیل چتر عدالت از تمام نعمات خداوند بهره ببرند" و تفاوت ما با اندیشه کانونی تمدن غرب بر سر همین «عدالت» و صلاحیت «عدالت گستر» است و البته نظمی که به صورت غیر محسوس بر آن سایه افکنده است.

شهید آوینی در آثار خود ذکر نموده‌اند که اسلام با رفاه مخالف نیست و بی‌تردید یکی از مظاهر تمدنی دوران ظهور حضرت ولی‌عصر(عج) خودش را در رفاه مردم می‌نمایاند. چنان که در روایات و احادیث آمده است که در آن زمان مردم به درجه‌ای از رفاه خواهند رسید که رنگ لباسشان به دلخواه خود تغییر می‌کند و یا طی زمان لباسشان بزرگ می‌شود.(2) حتی بعید نیست که در زمان حضرت صاحب (عج) بر برخی از مظاهر تمدنی کنونی بشر صحه گذاشته شود، چنانکه خداوند در دو قسمت از قرآن کریم به این صورت بیان می‌فرماید، که برخی اقوام، مقام برخی دیگر را به ارث برده‌اند...

سوره شعراء

فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ (57) وَ کُنُوزٍ وَ مَقامٍ کَریمٍ (58) کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها بَنی‏ إِسْرائیلَ (59)

سوره دخان

کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ (25) وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ کَریمٍ (26) وَ نَعْمَةٍ کانُوا فیها فاکِهینَ (27) کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرینَ (28)

برای پرهیز از اطاله کلام، ادامه این مبحث را که ذیل بحث «علم دینی» عنوان می‌شود، در پست دیگری منتشر میکنم.


پ.ن:

1- منابع این پست، آثار مختلفی است که بیشترین جهت‌دهی را از جزوات سایت سدید گرفته ام. گرچه محصولات رایگان نیست، اما حقیقتا ارزشمند است.(جزوه‌ی از تسلط بر طبیعت تا تسلط بر انسان)

2- ... یکسوه الثوب فیطول علیه کلّما طال، و یتلوّن علیه أیّ لون شاء. (القطره، علامه مستنبط)

3- کتابهای شهید آوینی را می‌توانید با استفاده از نرم‌افزار کتابراه دانلود و مطالعه نمایید.

4- استنطاق «علوم برای جنون» را از دو عبارت ذیل گرفته ام:
All Knowledge...
...to be the end
و از روایت امیرالمؤمنین استفاده کردم تا با مبنای اسلام دید خودمون رو باز تر کنیم... و در دام نیفتیم! مستقل از اینکه طرف غربی، صورت اشیاء را چه چیزی تصور می‌کند.(توضیح در پاسخ به کامنت)


حاشیه نوشت:

جهت آشنایی ملموس با یادگیری ماشین، می‌توانید به اینجا و اینجا مراجعه نمایید.

لینک مطلب مرتبط با آقای Andrew Ng

‌ ‌
۲۷ دی ۹۴ ، ۱۱:۱۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر