«آرمان‌شهر»

... اوست که همۀ کارها و زمام همه‌ی امور در دست اوست و ما هیچ و هیچ اندر هیچ هستیم. امام خمینی(ره)

«آرمان‌شهر»

... اوست که همۀ کارها و زمام همه‌ی امور در دست اوست و ما هیچ و هیچ اندر هیچ هستیم. امام خمینی(ره)

«آرمان‌شهر»

بسم ربّ المهدی

« کاف هاء یاء عین صاد »
کربلا، هلاکت، یزید؛
و عطش؛
و صبر؛
همه برای رسیدن به آرمان‌شهر موعود است

آری راه «قدس» از «کربلا» می‌گذرد...
و شاهراه «ظهور»
از همین‌جا آغاز می‌شود،
به قدمهایت نگاه کن
.
.
.

تبلیغات

Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

آخرین نظرات

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ولایت فقیه» ثبت شده است

نشستم تو تاکسی و اونم ضبطش رو روشن کرد، دیدم خواننده‌اش مرخصه... گفتم لطفا قطعش کنید بذارید روی رادیو بهتره...(نه اینکه رادیو خیلی پاکه!) با احترام قبول کرذ... بعد چند دقیقه سر حرف رو باز کرد.

گفت سلیقه هر کسی قابل احترامه

گفتم من واقعا این موسیقی ها برام مثل اینه که با ناخن رو آکاستیو بکشی و حتی بعضی از آهنگهای حامد زمانی رو هم خوشم نمیاد!

تا اسم حامد زمانی رو بردم، گفت آها تو از اون حزب اللهی های افراطی هستی!

گفتم افراطی که نیستم... کلا حرفم رو قطع کرد و شروع کرد به مباحثه.

گفت یا تو باید من رو قانع کنی یا من تو رو قانع میکنم؛ از تاریخ ایران و زرتشت و کورش گفت و گفت تا رسیدیم به دوران سربازی و مقام معظم رهبری. اولاش بحث تئوریک کردم ولی بعد ادامه داد که خبر داری فلان جا بهمان کار رو کردن، سپاه پَشمَدانه، خونه‌ی رهبر ئله، پسر رهبر بِله و و و...

یه جورایی کم آوردم! انگار که همش از غیب میگفت! کلاً نمونه های مصداقی می‌آورد تا ثابت کنه وضع گذشته بهتر بود!

منم جوابش رو کم و بیش میدادم، از استعمار گفتم و اینا.

گفت تو چه جور دانشجویی هستی که این چیزا رو نمیدونی! خودم رو خلاص کردم و گفتم من تو این چند سال بیشتر روی مبانی ولایت فقیه مطالعه کردم و خیلی دنبال اخبار نیستم! این که چرا باید یکی به عنوان ولی فقیه باشه و ... .

خوشبختانه ظاهرا تو اصلش مشکلی نبود و گفت من قبول دارم که بالاخره جامعه رهبر میخواد و باید امام داشته باشه و غیره.

دیگه رسیدیم به مقصد؛ گفت بیا پیش ما فلان جا گفتم وقت نمیکنم شما بیا تو اینترنت بحث کنیم، قبول نکرد!

پیاده شدم و فقط اسم وبلاگم رو بهش گفتم ... .

.
.
.
با فرض صحیح بودن استدلال‌های راننده میتونم بگم از اونجایی که این همه فقر و قتل و تبعیض و بدبختی تو دنیا هست گمان نمی‌کنم، خداوند حکیم و عادل و منصف باشه! در عین حال، به وجود خدا و یک واجب‌الوجود اعتقاد دارم!

و یا از اینکه امیرالمؤمنین در نامه ای به کارگزار خاطی خود فرمود: صلاح أبیک غرّنی منک! - به این معنی که درستی پدرت، من را در مورد تو فریفته کرد (باعث شد بهت اعتماد کنم) - بگم صلاحیت امیرالمؤمنین به نظرم زیر سؤال رفته!! (نمی‌خوام کسی رو با امیرالمؤمنین قیاس کنم)


پ.ن:

1- می‌خوام تحقیق کنم چرا امیرالمؤمنین (در کتاب اسرار آل محمد(ص)) درباره "ولایت" می‌فرماید، مسئله‌ی پیچیده‌ای است...

2- مثل امام، مثل کعبه است که مردم باید به سمت او بروند... وقتی به سمت کعبه نمی‌رویم چه انتظاری از کعبه می‌تونیم داشته باشیم؟

3- ولایت فقیه همان ولایت رسول‌الله است... امام خمینی (ره)

‌ ‌
۲۷ اسفند ۹۲ ، ۲۳:۵۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر